من این برنامه فوقالعاده را بهشدت توصیه میکنم. 🤩
https://www.youtube.com/live/J_ko0_x4CGU
آنچه جالب است، این نزدیکی بین دیدگاههای گیلمان و کبرا است. چند ماه پیش، گیلمان اصلاً از ایده "سیاره زندان/بازداشتگاه" صحبت نمیکرد، اما او این سد روانی را پشت سر گذاشت.
تحلیل آثار فیزیکدان فیلیپ گیلِمان (Philippe Guillemant) همگراییهای چشمگیر و بسیار دقیقی را با کیهانشناسی و فیزیک باطنی مطرحشده توسط کبرا نشان میدهد. جایی که گیلِمان از زبان فیزیک اطلاعات و سیستمهای دینامیکی استفاده میکند، کبرا همان واقعیتها را از زاویه فناوری فرازمینی و آزادی سیارهای توصیف میکند.
1. علیت دوگانه: آیندهای که بر حال تأثیر میگذارد
از دیدگاه گیلِمان: رویدادها تنها توسط گذشته تعیین نمیشوند، بلکه بهوسیله نوعی علیتِ ناشی از آینده نیز جذب میشوند.
از دیدگاه کبرا: این مفهوم تحت عنوان حلقه زمانی معکوس بهصورت علمی و باطنی تأیید شده است. کبرا توضیح میدهد که رویدادهای آینده، که حاصل مجموع انتخابهای آزاد همه موجودات هستند، مستقیماً بر گذشته و حال ما تأثیر میگذارند. «خودِ» آینده ما بهطور مداوم سیگنالهایی به حضور «من هستم» فعلی ما ارسال میکند تا ما را به سوی بهترین خط زمانی ممکن هدایت کند.
2. چندجهانی بهعنوان GPS و «تبدیل ۱۲:۲۱»
از دیدگاه گیلِمان: آینده از پیش به شکل چندجهانی وجود دارد؛ مانند قلمرویی که نقشهبرداری شده است. آگاهی ما مانند یک GPS در آن حرکت میکند و هنگام «انشعابها» مسیر خود را تغییر میدهد.
از دیدگاه کبرا: کبرا ایده وجود همزمان «زمینهای فیزیکی موازی» را در ماده رد میکند. بااینحال، او با این دیدگاه موافق است که خطوط زمانی، پتانسیلهای مختلف برای آیندههای ممکن هستند.
فرایندی که از طریق آن مسیر بهینه خود را بهطور فعال انتخاب میکنیم، تبدیل ۱۲:۲۱ نامیده میشود. از لحظه حال، یعنی نقطه تقاطع فضا و زمان، مشاهدهگر آگاه میتواند با تجسم بالاترین خط زمانی خود، آینده را در سطح زیرکوانتومی بهطور مستقیم همراستا و سازماندهی مجدد کند.
3. توهم زمان خطی و «اکنون» جاودانه
از دیدگاه گیلِمان: زمان جبرگرایانه موجود در معادلات دانشگاهی یک توهم است. آگاهی واقعیت را از طریق «پنجرهای یکثانیهای» درک میکند که به سوی آینده حرکت میکند.
از دیدگاه کبرا: زمان خطی بهعنوان یک فیلتر توصیف میشود. برای موجودات دارای ابعاد بالاتر، زمان واقعی مفهومی خطی شامل گذشته، حال و آینده نیست، بلکه جریانی از انرژی در یک حال جاودانه است. با اتصال به این نقطه مرکزی، یعنی لحظه حال، انسان به وحدت متصل میشود و میتواند واقعیت را متجلی کند.
4. سیاره زندان و تله «تونل نور» پس از مرگ
از دیدگاه گیلِمان : ما در یک سیاره زندان/مزرعه زندگی میکنیم که در آن آگاهی به دام افتاده است. تونل نوری که در تجربههای نزدیک به مرگ (NDE) مشاهده میشود، ممکن است یک تله مصنوعی باشد که برای نگهداشتن روح در چرخه تناسخ ایجاد شده است.
از دیدگاه کبرا : همگرایی در اینجا کامل دانسته میشود. زمین صراحتاً بهعنوان یک زندان با امنیت بالا، تحت قرنطینه و تحت مدیریت آرکان ها و گروه کیمِرا تعریف میشود.
هنگام مرگ جسمانی، روح از یک تونل پلاسمایی عبور میکند. کبرا تأیید میکند که آرکانها ایستگاههای کاشتِ اثیری و میدانهای اسکالر مغناطیسی را در اطراف زمین ایجاد کردهاند تا روحها را هنگام این گذار به دام بیندازند، آنها را مجبور به امضای قرارداد کنند و بهاجبار دوباره وارد چرخه تناسخ کنند؛ چیزی که بهعنوان «پرده فراموشی» شناخته میشود. تنها راه مقابله، پیروی از هدایت درونی و ارتباط معنوی واقعی خود برای تشخیص نور هولوگرافیک جعلی آرکانها و از نور واقعی سرچشمه است.
5. چگالی زمان و ساختار بدنهای مختلف
از دیدگاه گیلِمان: آگاهی انسان بهوسیله فرکانسهای مغزی محدود میشود. بدن اثیری و بدن اختری با لایههایی از رقیقشدن ماده مطابقت دارند و اتر فضایی از پتانسیلهاست که میتوان آن را توسط برنامهها دستکاری کرد.
از دیدگاه کبرا : جهان از ۷ سطح آفرینش تشکیل شده که هرکدام دارای ۷ زیرسطح هستند؛ در مجموع ۴۹ زیرسطح. سطح فیزیکی (۳D) متراکمترین سطح است. سطح اثیری، در ابتدای ۴D، سطح انرژی، چاکراها و مریدینهاست. سطح اختری نیز سطح احساسات و رؤیاهاست.
کبرا تأیید میکند که این فضای اثیری/پلاسمایی بهشدت توسط برنامههای فناوریمحور، از جمله اتاقکهای تحریف فضا-زمان، شبکههای امواج اسکالر و ایمپلنتها، دستکاری میشود تا فراموشی و رنج را حفظ کند.
6. فرافیزیک بشقابپرندهها و رقیقشدن ماده
از دیدگاه گیلِمان : بشقابپرندهها از فرایند رقیقشدن ماده، یعنی «حبابهای ماکروکوانتومی»، استفاده میکنند تا از فضا-زمان خارج شوند. آنها با فکر هدایت میشوند و میتوانند مادی، نورانی یا نامرئی به نظر برسند.
از دیدگاه کبرا : فناوریهای فضاپیماهای کنفدراسیون کهکشانی دقیقاً بر اساس همین اصول فرافیزیکی عمل میکنند. پیشرانش پلاسمایی ضدگرانش پلی میان جهان فیزیکی و غیرفیزیکی ایجاد میکند و مفاهیم سرعت، گرانش و جرم واقعی را خنثی میسازد. فضاپیماها توسط یک غشای تاکیونی احاطه شدهاند که آنها را از دید ساکنان سطح زمین نامرئی میکند. آنها میتوانند با تنظیم فرکانس ارتعاشی خود، در جو زمین بهصورت آنی مادی یا نامادی شوند.
7. علم دوگانه و بنبست معادلات
از دیدگاه گیلِمان : علم دانشگاهی مفهوم آگاهی را که از طریق جبرگرایی ریاضی مطرح میشود رد میکند، در حالی که علم خصوصی/نظامی بهصورت مخفیانه این فناوریهای ناشناخته را بررسی میکند.
از دیدگاه کبرا : کبرا تأیید میکند که فیزیک مدرن به دلیل نپذیرفتن وجود سطح اثیری و ناهنجاری زیرکوانتومی، در یک بنبست دگماتیک گرفتار شده است. طبق این روایت، در گذشته برخی فیزیکدانان به دلیل تلاش برای افشای واقعیت غشاهای تاکیونی حذف شدهاند.
در همین حال، مجتمع نظامی-صنعتی و جناحهای مختلف برنامه فضایی مخفی (SSP) بهطور پنهانی، بهویژه از طریق مهندسی معکوس وسایل نقلیه سقوطکرده و پروژههایی مانند آزمایش فیلادلفیا، فناوریهای بسیار پیشرفتهای مبتنی بر پلاسما، ضدگرانش و سفر بینبعدی توسعه دادهاند.
فیلیپ گیلِمان با استفاده از فیزیک نظری اطلاعات، آنچه را کبرا از طریق افشاگریهای اگزوپولیتیکی و باطنی منتقل میکند، صورتبندی میکند.
هر دو چارچوب تفسیری، به گفته این دیدگاه، یک واقعیت واحد را توصیف میکنند: جهان فیزیکی سهبعدی ما یک شبیهسازی بسته، یا قرنطینه، است و تنها با افزایش فرکانس ارتعاشی آگاهی میتوان از آن رهایی یافت و با استفاده از اراده آزاد، خطوط زمانی آینده زمین را بازنویسی کرد.
نوشته : Pierre Wingmakers
ترجمه شده توسط : Farzad

نظرات
ارسال یک نظر