مصاحبه مشترک کبرا و دکتر مایکل سالا توسط جنگجوی ناشناس نور سال ۲۰۱۷
رونوشت (متن پیادهسازیشده) مصاحبه دکتر مایکل سالا، کبرا و Unknown Lightwarrior
در برنامه Ground Crew Command – بخشهای اول و دوم
۲۶ اکتبر ۲۰۱۷
منبع :
________________________________
بخش اول
جنگجوی ناشناس نور
و ما دوباره برگشتیم! شما به رادیوی (فرمانده گروه زمینی) Ground Crew Command گوش میدهید. من «جنگجوی ناشناس نور» هستم، و خب دوستان، شروع میکنیم!
امروز مایکل سالا و کبرا روی خط هستند. آقایان، واقعاً از شما ممنونم که برای این گفتگو وقت گذاشتید، چون همه ما میدانیم که این روزها وقت، برای همهمان، چقدر ارزشمند و محدود است.
مایکل، میخواهم صحبت را با شما آغاز کنم. داشتم دیویدی ارائه شما در کنفرانس MUFON در لاسوگاس را تماشا میکردم.
امیدوارم اسمش را درست تلفظ کرده باشم.
هرچه بیشتر آن را دیدم، با اینکه شخصاً مطلب جدیدی برایم نداشت ــ و فکر میکنم برای بسیاری از ما هم همینطور باشد، چون بعضی از ما مدتهاست که خیلی عمیق وارد این موضوعات و به اصطلاح «سوراخ خرگوش» شدهایم ــ اما یک نکته واقعاً توجهم را جلب کرد و از آن قدردانی کردم.
آن نکته این بود که شما فوقالعاده دقیق هستید و تأکید بسیار زیادی بر مدرک و شواهد دارید. منظورم این است که همه چیز کاملاً منطقی، متین و مستند است؛ نامه پشت نامه، سند پشت سند، مدارکی که روی اسلایدهایتان نشان میدادید.
همان موقع بود که واقعاً متوجه شدم مؤسسه اگزوپولیتیکس (Exopolitics Institute) در اصل درباره چیست. اگر برداشت من اشتباه است بعداً اصلاحم کنید، یا هر نکتهای لازم میدانید اضافه کنید، اما چیزی که من دیدم این بود که این تأکید دقیق و موشکافانه بر هر نوع مدرکی که بتوان پیدا کرد، نشان میدهد مؤسسه اگزوپولیتیکس در تلاش است وجود موجودات فرازمینی (ETها) و همچنین رابطه ما با آنها را به شکلی کاملاً قابل اثبات، فیزیکی و سهبعدی، به گونهای که نتوان آن را انکار کرد، برای جریان اصلی جامعه ــ مردمی که هنوز نسبت به این موضوعات آگاهی ندارند ــ مشروعیت ببخشد.
به نظر من، این کاری است که وبسایتهایی مثل سایت من یا سایت کبرا در انجامش با دشواری روبهرو هستند، چون ما معمولاً مطالبی را منتشر میکنیم که بسیار عمیقتر و بسیار دورتر در همان «سوراخ خرگوش» قرار دارند؛ موضوعاتی که طبیعتاً مخاطبان عادی و ناآگاه هنوز آمادگی درک یا پذیرش آنها را ندارند.
آنها نمیتوانند یکباره چنین جهش بزرگی به سطوح بالاتر آگاهی داشته باشند.
در حالی که برای خود ما، وجود موجودات فرازمینی دیگر موضوع تازهای نیست و سالهاست آن را بدیهی میدانیم، همین وضعیت درباره موضوعات دیگر هم وجود داشت.
برای مثال، همه ما سالها و حتی دههها میدانستیم که کابال و NSA (آژانس امنیت ملی آمریکا) در حال جاسوسی از ما هستند، درست است؟
سالها این را میدانستیم، اما ببینید وقتی ادوارد اسنودن و آن جناح از NSA اطلاعات را علنی کردند و موضوع وارد رسانههای جریان اصلی شد، چه تأثیر عظیمی گذاشت.
با اینکه ما از قبل از آن خبر داشتیم، باز هم انتشار عمومی آن اثر بسیار بزرگی داشت.
این اتفاق برای اکثریت مردمی که هنوز آگاه نبودند بسیار مهم بود، و دقیقاً همینجاست که نکته اصلی قرار دارد.
بنابراین، فکر نمیکنم اغراق کرده باشم اگر بگویم که Exopolitics.org واقعاً در خط مقدم تلاش برای بیدار کردن اکثریت ناآگاه جامعه قرار دارد؛ آن هم به شیوهای که افرادی مانند من یا کبرا، از طریق وبسایتهایمان، چندان قادر به انجامش نیستیم.
دلیلش این است که ما بیشتر بر موضوعاتی تمرکز میکنیم که بسیار عمیقتر و پیچیدهتر هستند، در حالی که رویکرد شما کاملاً بر شواهد فیزیکی، سهبعدی، مستند و واقعگرایانه است.
پس اگر ممکن است، لطفاً هر نکتهای که دوست دارید به این صحبتها اضافه کنید، برای ما و شنوندگان توضیح دهید که مؤسسه Exopolitics Institute واقعاً چه مأموریتی دارد و هدف اصلی شما چیست.
مایکل سالا
درست است. فکر میکنم مهم است که بدانید پیشینه من احتمالاً با پیشینه کبرا و بسیاری از افرادی که به این موضوع علاقهمند هستند، تفاوت زیادی دارد.
من در واقع در یکی از دانشگاههای بزرگ ایالات متحده، سیاست بینالملل تدریس میکردم.
زمانی که وارد این حوزه شدم و پس از انجام بررسیهای دقیق و همهجانبه (Due Diligence) به این نتیجه رسیدم که این موضوع واقعاً حقیقت دارد، بسیار هیجانزده شدم؛ زیرا آن را نوعی حوزه جدید در سیاست بینالملل و علوم سیاسی میدیدم.
طبیعتاً دوست داشتم همکاران دانشگاهیام و همچنین دانشجویانی را که به آنها درس داده بودم، متقاعد کنم که این مطالب واقعی هستند.
اما در نخستین تلاشهایم موفق نشدم.
در سال ۲۰۰۱ این موضوع را در یکی از کلاسهایم در دانشگاه آمریکایی (American University) مطرح کردم، اما نتوانستم دانشجویانم را قانع کنم.
در واقع، از میان ۲۵ دانشجو که اغلب دیدگاههای لیبرال، مترقی و پیشینههای بشردوستانه داشتند و برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته حلوفصل تعارضات (Conflict Resolution) آمده بودند، تنها دو نفر باور کردند که مطالبی که ارائه کرده بودم واقعی هستند.
مطالبی که در آن کلاس نشان دادم، عمدتاً مربوط به کنفرانس مطبوعاتی پروژه افشاگری (Disclosure Project) به رهبری استیون گریر (Steven Greer) بود.
همانجا بود که بهخوبی متوجه شدم چالش اصلی، همانطور که شما هم اشاره کردید، این است که بتوانیم جامعه جریان اصلی، یعنی مردمی که هنوز نسبت به این موضوعات آگاهی ندارند، متقاعد کنیم که این مسائل واقعیت دارند.
به همین دلیل، وبسایت Exopolitics.org و همچنین مؤسسه اگزوپولیتیکس (Exopolitics Institute) که در سال ۲۰۰۵ تأسیس کردم، هر دو با این هدف شکل گرفتند که این اطلاعات را برای همان بخش از جامعه که هنوز از این موضوعات بیاطلاع یا ناآگاه است، قابل دسترس و قابل فهم کنند.
و تا امروز نیز تمرکز اصلی من همچنان بر آگاهسازی همین گروه از مخاطبان است.
جنگجوی ناشناس نور :
بسیار خوب. پیش از هر چیز، میخواهم بابت تلاشتان برای مطرح کردن این موضوعات در میان محافل دانشگاهی که عمدتاً بر رویکرد تحلیلی و منطقیِ نیمکره چپ مغز تکیه دارند، از شما قدردانی کنم و به شما ادای احترام داشته باشم.
واقعاً کار سادهای نیست و صادقانه کلاه از سر برمیدارم.
چون، واقعاً، این افراد از جمله کسانی هستند که بیش از بسیاری دیگر تحت تأثیر نظام آموزشی و الگوهای فکری رایج قرار گرفتهاند.
شاید این حرف باعث ناراحتی بعضیها شود، اما با نهایت احترام این را میگویم.
بهویژه کسانی که تا بالاترین سطوح دانشگاهی پیش رفتهاند.
برای مثال، دیوید آیک (David Icke) معتقد است که کابال ساختار نظام دانشگاهی را به گونهای طراحی کرده که تقریباً بهطور کامل بر نیمکره چپ مغز و تفکر صرفاً منطقی و تحلیلی متکی باشد؛ و از نگاه او، این نیز ابزاری برای کنترل است.
البته میتوان فهمید که چرا چنین ساختاری شکل گرفته است.
به گمانم شما هم با دقت در حال دنبال کردن روندی هستید که از دید برخی افراد، «کلاهسفیدها (White Hats)» در حال تضعیف نفوذ کابال بر رسانهها، هالیوود، دانشگاهها و حتی لیگ فوتبال آمریکایی NFL و دنیای ورزش هستند؛ موضوعی که بنجامین فولفورد (Ben Fulford) نیز در منابع خود به آن اشاره کرده است.
من شخصاً نسبتاً مطمئن هستم که رسانههای جایگزین، بهویژه رسانههای شناختهشدهای مانند Infowars، Daily Caller، Breitbart و حتی Fox، در افشای آنچه از آن با عنوان «دولت پنهان (Deep State)» یاد میکنند، فعالیت گستردهای داشتهاند.
اگر تمام وقت و تمرکزشان صرف پرداختن به این موضوع و افشای آنچه آنها دولت پنهان مینامند ــ و همچنین رویدادهایی که به باورشان در نهایت به بازداشتهای گسترده منجر خواهد شد ــ نبود، فکر میکنم احتمالاً از افرادی مانند شما نیز برای حضور در برنامههایشان دعوت میکردند.
دلیلش این است که شما این موضوعات را به شکلی ارائه میکنید که برای اکثریت مردم قابل درک است؛ یعنی در چارچوبی کاملاً فیزیکی، سهبعدی و قابل فهم.
و البته اگر روزی ــ که امیدواریم در آیندهای نهچندان دور باشد ــ رئیسجمهور ایالات متحده رسماً اعلام کند که موجودات فرازمینی وجود دارند، حدس بزنید مردم اول از همه نام چه کسی یا چه وبسایتهایی را در اینترنت جستوجو خواهند کرد؟
به احتمال زیاد، وبسایتهایی مانند وبسایت شما.
حالا میخواهم از شما بپرسم:
آیا تاکنون از این زاویه به موضوع نگاه کردهاید؟
در این باره چه نظری دارید؟
مایکل سالا :
بله، به من گفته شده است که الکس جونز (Alex Jones) با نوع مطالبی که من منتشر میکنم آشنایی دارد.
اما فکر میکنم او بهخوبی آگاه است که مخاطبانش هنوز آمادگی پذیرش کامل این موضوعات را ندارند.
این مسئله نشان میدهد که حتی در میان افرادی که از موضوعاتی مانند عملیات پرچم دروغین (False Flag Operations)، سوءاستفاده از کودکان یا فساد در میان نخبگان سیاسی آگاه هستند، باز هم پدیده موجودات فرازمینی برای بسیاری از آنها پذیرفتنی یا قابل قبول نیست.
به عبارت دیگر، حتی بخشی از جامعه که مخاطبان Infowars را تشکیل میدهند و نسبت به بسیاری از مسائل انتقادی ذهنی بازتر دارند، همچنان در برابر موضوع فرازمینیها تا حد زیادی ذهن بستهای دارند.
به همین دلیل، الکس جونز در نحوه ارائه این موضوعات بسیار محتاط عمل کرده است.
میدانم که او افرادی مانند دیوید آیک (David Icke) و جیم مارس (Jim Marrs) را به برنامه خود دعوت کرده بود، اما هرگز آنها را تشویق نکرد تا خیلی عمیق وارد بحث موجودات فرازمینی شوند؛ با اینکه هر دوی آنها اطلاعات و آگاهی زیادی درباره این موضوع داشتند.
البته جیم مارس نیز اخیراً درگذشته است.
با این حال، تصور میکنم در آینده این فرصت برای من فراهم شود که با الکس جونز درباره این موضوعات گفتوگو کنم و آنها را در قالبی ارائه دهم که برای مخاطبان او قابلپذیرشتر باشد.
جنگجوی ناشناس نور :
بله، اتفاقاً میخواستم به Infowars اشاره کنم.
به نظر من، با اطمینان میتوان گفت که الکس جونز و خبرنگاران Infowars از این موضوعات آگاهی دارند. در این مورد تقریباً تردیدی ندارم.
اما خبر خوب این است که اگر کسی برنامههای Infowars را بهطور منظم دنبال کند، احتمالاً متوجه میشود که تقریباً هر سه یا چهار ماه یکبار، آنچه از آن با عنوان «ارتش مثبت» یاد میشود، از طریق این رسانه، گاهی بهصورت محدود موضوعات رمزآلود یا غیرمتعارف را مطرح میکند تا واکنش مخاطبان را بسنجد و ببیند آیا مردم آمادگی پذیرش آنها را دارند یا نه.
برای مثال، اولین نمونهای که اکنون به ذهنم میرسد این است که آنها زمانی گزارشی درباره وجود آتلانتیس در اقیانوس اطلس منتشر کردند و بعد دیگر آن موضوع را ادامه ندادند.
اگر با دقت این برنامهها را دنبال کنید، میبینید که هر از گاهی به چنین موضوعاتی اشاره میکنند تا میزان آمادگی مخاطبان را ارزیابی کنند.
اما باز هم این مسئله قابل درک است؛ زیرا آنها کارهای زیادی بر عهده دارند و بیشتر زمان برنامههایشان را صرف افشای آنچه «دولت پنهان» و اقدامات معمول کابال مینامند میکنند.
بنابراین، بدون تردید، آنها نیز سهم خود را در این پازل ایفا میکنند.
کبرا، بیایید کمی وارد بحث تاریخی شویم.
برای مدت طولانی، بسیاری از ما در جامعه افرادی که خود را آگاه و بیدار میدانند، تا همین اواخر و پیش از انتشار اطلاعات کوری گود و دیوید ویلکاک، تصور میکردیم که کنترل این سیاره ــ دستکم در سطح فیزیکی ــ عمدتاً توسط خزنده گان (Reptilians) یا دراکونیها (Draconians) انجام شده است.
البته در اینجا درباره سطوح اثیری، آرکانها (Archons) و موضوعات مشابه صحبت نمیکنم.
اما اخیراً، به لطف اطلاعاتی که کوری گود و دیوید ویلکاک منتشر کردهاند، این دیدگاه تا حد زیادی رواج یافته است که ماجرا فقط به خزندهسانان محدود نمیشود؛ بلکه شاید حتی نقش اصلی را گروهی موسوم به پیشا آدمیان (Pre-Adamites) بر عهده داشتهاند.
طبق این روایت، آنها انسانهایی غولپیکر با جمجمههای کشیده بودهاند و گفته میشود که نیاکان اصلی سیزده خاندان خونی به شمار میآیند.
پس از طرح پرسش بعدی، هر دو نفر شما، اگر مایل باشید، میتوانید هر نکتهای را که لازم میدانید درباره این موضوع اضافه کنید.
اما سؤال من این است:
هر یک از این گروهها دقیقاً چه زمانی به زمین آمدند؟
کبرا یا مایکل، هر کدام که مایل باشید، میتوانید پاسخ را از هر گروهی که صلاح میدانید آغاز کنید.
کبرا :
بسیار خوب. این گروهی که از آن با عنوان پیشا آدمیان (Pre-Adamites) یاد میشود، در واقع همان گروهی است که افراد زیادی در سالهای گذشته با نامها و توصیفهای مختلف درباره آن صحبت کردهاند. این تنها یکی از نامهایی است که برای این گروه به کار میرود.
به گفتهٔ من، هسته اصلی این گروه، که بعدها ایلومیناتی را شکل داد، منشأ خود را از کهکشان آندرومدا (Andromeda Galaxy) دارد.
من در وبلاگم بارها درباره این گروه صحبت کردهام، اما از نام دیگری برای آن استفاده میکردم.
بنابراین، این موضوع تازهای نیست؛ بلکه مسئلهای است که طی چند دهه گذشته بارها درباره آن بحث شده است.
---
جنگجوی ناشناس نور :
پس شما این گروه را با چه نامی معرفی میکنید تا مردم بتوانند ارتباط آن را با مطالب قبلی درک کنند؟
---
کبرا : خانوادههای آرکان (Archon Families).
---
جنگجوی ناشناس نور : منظورتان خانوادههای آرکان است؟
____
کبرا : بله، یا همان اشراف سیاه (Black Nobility).
در واقع، منظور از هر دو عنوان، یک منشأ و یک گروه واحد است.
---
جنگجوی ناشناس نور
متوجه شدم. فقط برای روشنتر شدن موضوع میخواهم بپرسم:
آیا این خانوادههای آرکان (Archon Families) در صفحه فیزیکی به شکل همان انسانهای غولپیکر با جمجمههای کشیده تجسم یافته یا تناسخ پیدا کردهاند؟
کبرا
بسیار خوب.
از دیدگاه من، آرکانها هم در سطوح فیزیکی و هم در سطوح غیرفیزیکی وجود دارند.
آن دسته که در سطح فیزیکی حضور دارند، معمولاً در برخی تبارها و خاندانهای خاص تجسم پیدا میکنند.
بیشتر این خاندانها در ایتالیا متمرکز هستند و در سلسلهمراتبی قرار دارند که، به گفتهٔ من، بسیار بالاتر از افرادی است که معمولاً بهعنوان اعضای شبکه کابال شناخته میشوند. از نظر من، این خاندانها همان شبکهها را هدایت و کنترل میکنند.
برخی از این تبارها، بنا بر این دیدگاه، ریشه خود را به امپراتوری روم و حتی به دورانهای بسیار پیشتر میرسانند.
همچنین گفته میشود که برای بعضی از آنها اسناد و شواهدی از تبار ژنتیکی وجود دارد که، برای نمونه، تا مصر باستان امتداد مییابد.
از نگاه من، همین خاندانها در دوران آتلانتیس نیز قدرت را در دست داشتند و همان افرادی بودند که از آنها با عنوان جادوگران تاریک آتلانتیس یاد میشود.
---
جنگجوی ناشناس نور
متوجه شدم.
پس فقط برای روشن شدن موضوع، منظورتان این است که این افراد در واقع نوادگان همان غولهای پیشا آدمی (Pre-Adamites) با جمجمههای کشیده هستند؟
---
کبرا :
به گفتهٔ من، در دوران آتلانتیس، نژاد غولها بسیار رایجتر از امروز بود. سپس بهتدریج این نژاد از میان رفت و در طول نسلهای مختلف، ساختار ژنتیکی آنها تغییر کرد و قد و قامتشان نیز کاهش یافت.
به گفتهٔ من، هنوز هم در برخی از کاوشهای باستانشناسی میتوان تصاویر یا شواهدی از این غولها و افرادی با جمجمههای کشیده مشاهده کرد و این موضوع، از دیدگاه من، کاملاً قابل مشاهده است.
---
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. بر اساس اطلاعاتی که شما در اختیار دارید، آیا این افراد بهطور کلی آرکانهای تجسمیافته هستند؟
همهٔ آنها چنین هستند، یا فقط برخی از آنها؟
کبرا
همهٔ آنها. در واقع، اینها یک گروه مشخص و متمایز هستند.
این گروه معمولاً تعامل چندانی با دنیای بیرون ندارد.
آنها ویژگیهای رفتاری خاص خود را دارند، به شیوهای مشخص فکر میکنند و الگوهای رفتاری ویژهای از خود نشان میدهند.
از دیدگاه من، آنها در واقع یک گونه (Species) متمایز به شمار میروند.
---
جنگجوی ناشناس نور :
دستکم میتوان گفت که آنها در جامعهستیزی به درجه بالایی رسیدهاند؛ فکر میکنم در این مورد تردیدی وجود ندارد.
---
کبرا :
بله، دقیقاً. به باور من، یکی از اتفاقاتی که برای این گروه رخ داده این است که در مسیر تکامل، آنچه من آن را مسیر نادرست تکامل مینامم، دنبال کردهاند. و در نتیجه، جامعهستیزی به یکی از ویژگیهای اصلی شخصیت آنها تبدیل شده است.
جنگجوی ناشناس نور :
بله... به نظر میرسد. طبق اطلاعاتی که کوری گود ارائه کرده است، این گروه چندین بار تحت تعقیب قرار گرفتند و مجبور به فرار شدند.
بر اساس این روایت، آنها ابتدا در مریخ ساکن بودند، سپس جنگی در آنجا رخ داد که به نابودی کامل مالدِک (Maldek)، که با نام تیامات (Tiamat) یا «ابرزمین (Super Earth)» نیز شناخته میشود، انجامید.
پس از آن، به حلقههای زحل گریختند، اما دوباره مورد حمله قرار گرفتند.
سپس به ماه رفتند و گفته میشود صدها هزار سال در آنجا پایگاهی داشتند.
بعد از آن نیز دوباره مورد حمله قرار گرفتند و در نهایت به جنوبگان (Antarctica) گریختند؛ داستانی که اکنون بسیاری از مخاطبان احتمالاً با آن آشنا هستند.
طبق این روایت، تنها سه سفینه برای آنها باقی مانده بود و سرانجام در میان پوشش گیاهی سرسبز آن زمانِ جنوبگان فرود اضطراری کردند.
اما پیش از آنکه از شما بخواهم این روایت را توضیح دهید یا اگر لازم است اصلاحاتی بر آن وارد کنید، میخواهم به نکته دیگری اشاره کنم.
بر اساس این روایت، این رویدادها حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار سال پیش رخ دادهاند.
در مقابل، درباره تهاجم آرکانهای غیرفیزیکی گفته میشود که حدود ۲۶ هزار سال پیش اتفاق افتاده است.
آیا میتوانید برای شنوندگان توضیح دهید که این دو روایت چگونه با یکدیگر مرتبط میشوند؟
کبرا، ابتدا شما پاسخ دهید و مایکل، اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید، خوشحال میشویم شما هم دیدگاهتان را بیان کنید.
---
کبرا :
در واقع، پیش از دورهای که شما به آن اشاره کردید، چندین موج از تهاجم آرکانها رخ داده بود.
به گفتهٔ من، نخستین موج زمانی آغاز شد که نیروهای تاریک، کمی کمتر از یک میلیون سال پیش، وارد منظومه شمسی شدند.
آنها از صورت فلکی شکارچی (Orion) وارد شدند.
بهطور مشخص، گروهی که من از آنها با عنوان ریگلیانها (Rigelians) یاد میکنم، از ناحیه ستاره ریگل در صورت فلکی شکارچی وارد شدند.
البته، از دیدگاه من، خود ریگلیانها در اصل از کهکشان آندرومدا آمده بودند.
همچنین، همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، برخی از آرکانها در دوران آتلانتیس وارد زمین شدند.
به گفتهٔ من، بعضی از آنها حتی از فرمانروایان آتلانتیس یا رهبران آنچه «لژ تاریک آتلانتیس» نامیده میشود، بودند.
---
جنگجوی ناشناس نور
پس منظورتان این است که این نخستین آرکانها پیش از ۲۶ هزار سال پیش به زمین آمده بودند؟
کبرا:
بله. به گفتهٔ من، نخستین آرکانها حدود ۹۰۰ هزار سال پیش وارد این منطقه شدند.
آنها وارد منظومه شمسی شدند، پایگاههایی بر روی قمرهای زحل ایجاد کردند، سپس پایگاههایی نیز در مریخ ساختند.
در آن زمان درگیریهایی رخ داد، زیرا گروههای دیگری نیز در منظومه شمسی حضور داشتند که منافع خود را دنبال میکردند.
پس از آن، آنها پایگاههایی بر روی ماه ایجاد کردند، در جنوبگان (Antarctica) فرود آمدند و در نهایت به آتلانتیس رسیدند.
به گفتهٔ من، یک گروه در کنگو و گروه دیگری در جنوبگان مستقر شدند و سپس بهتدریج به آتلانتیس مهاجرت کردند؛ زیرا آتلانتیس در آن دوران بهشتی گرمسیری بود.
از دیدگاه من، طی میلیونها سال گذشته، تاریخ این منظومه بسیار پرفرازونشیب بوده است؛ گاهی نیروهای نور پیروز میشدند و گاهی نیروهای تاریکی.
این وضعیت ادامه داشت تا حدود ۲۵ تا ۲۶ هزار سال پیش که، به گفتهٔ من، آخرین و تعیینکنندهترین تهاجم رخ داد؛ تهاجمی که سرنوشت زمین را برای ۲۶ هزار سال بعد رقم زد، زیرا در آن زمان قرنطینه زمین بهطور کامل برقرار شد.
به باور من، از آن زمان زمین به یک «سیاره تاریک» تبدیل شد و همه انسانها در چرخهٔ تناسخ گرفتار شدند؛ بهگونهای که هیچکس اجازه ورود یا خروج از این چرخه را نداشت، مگر با اجازهٔ آرکانها و گروه کیمرا (Chimera Group).
کبرا ادامه داد که گروه کیمرا بیشتر اوقات در پشت صحنه فعالیت میکرد و بهندرت مستقیماً در تاریخ بشر مداخله داشت.
او گفت که این گروه تنها زمانی وارد عمل میشد که احتمال واقعی شکسته شدن وضعیت قرنطینه وجود داشت.
به گفتهٔ او، اکنون نیز چنین شرایطی در حال شکلگیری است.
او افزود که گروه کیمرا در تمام این مدت کنترل کامل روایت و روند امور را در دست داشته است.
---
جنگجوی ناشناس نور :
ببخشید، ممکن است جملهٔ آخرتان را دوباره تکرار کنید؟
---
کبرا
گفتم که گروه کیمرا در تمام این مدت کنترل روایت و هدایت کلی اوضاع را در اختیار داشته است.
این گروه یکی از بالاترین سطوح قدرت بوده و به گفتهٔ من، هنوز هم همین جایگاه را دارد.
---
جنگجوی ناشناس نور :
متوجه شدم. پس طبق توضیح شما، حدود یک میلیون سال نبردی مداوم بر سر کنترل منظومه شمسی و زمین جریان داشته است، اما تنها ۲۶ هزار سال پیش بود که آنچه شما آن را تهاجم گستردهٔ آرکانهای غیرفیزیکی مینامید، به وقوع پیوست.
---
کبرا
در واقع، پیش از آن نیز تهاجمهای مهمی رخ داده بود، اما کامل نبودند.
آنچه ۲۶ هزار سال پیش رخ داد، یک تهاجم کامل و تمامعیار بود.
این تهاجم هم در سطح فیزیکی و هم در سطح غیرفیزیکی انجام شد.
---
جنگجوی ناشناس نور
جالب است. حالا دربارهٔ نژادهای خزندگان (Reptilians) و دراکونیها (Dracos) بپرسم.
آنها چه زمانی وارد این سیاره شدند؟
---
کبرا
به گفتهٔ من، در واقع آرکانها و گروه کیمرا رهبری این روند را بر عهده داشتند و آنها بودند که خزندهسانان و دراکونیها را از سامانههای ستارهای اوریون (Orion) به اینجا آوردند.
از دیدگاه من، دراکونیها بیشتر نقش واسطه، استراتژیست، فرمانده نظامی و ارباب بردگان را ایفا میکردند.
---
جنگجوی ناشناس نور
یعنی همان کسانی که اجرای عملیات را بر عهده داشتند؟
---
کبرا : بله، دقیقاً.
---
جنگجوی ناشناس نور
پس آرکانها و گروه کیمرا در جایگاهی بالاتر قرار داشتند و در واقع فرماندهی اصلی را بر عهده داشتند؟
---
کبرا : بله.
---
جنگجوی ناشناس نور
پس بر اساس توضیح شما، همهٔ این گروهها تقریباً در بازههای زمانی مشابه، طی حدود یک میلیون سال گذشته، وارد منظومه شمسی شدند... و دربارهٔ گروه کیمرا...
مایکل سالا
بله. فقط میخواستم نکتهای اضافه کنم. بر اساس برداشتی که من از این موضوع دارم، در بحث مربوط به موجودات فرازمینی، میتوان بهطور کلی از سه گروه یا سه جناح اصلی صحبت کرد.
البته این برداشت شخصی من است و شاید کبرا بتواند توضیح دهد که این دیدگاه تا چه اندازه با اطلاعات او همخوانی دارد.
به نظر من، خزندهسانان (Reptilians) احتمالاً قدیمیترین حضور را در میان گونههای هوشمند روی زمین داشتهاند.
آنها، از دیدگاه من، مدت بسیار طولانی در این سیاره حضور داشتهاند.
اگر به دوران دایناسورها نگاه کنیم، برخی پژوهشگران این احتمال را مطرح کردهاند که شاید گونههایی از دایناسورهای هوشمند، مانند رپتورها (Raptors)، میتوانستهاند میلیونها سال پیش بهطور طبیعی بر روی زمین تکامل یافته باشند.
به همین دلیل، فکر میکنم دلایل قابل توجهی وجود دارد که بگوییم خزندهسانان احتمالاً یکی از نخستین گونههای هوشمند این سیاره بودهاند.سپس، به دلایلی که هنوز بهطور کامل روشن نیست، دایناسورها در یک رویداد فاجعهبار از میان رفتند.
به باور من، پس از آن بود که فرازمینیهای انساننما وارد شدند و روند بذرپاشی یا ایجاد نسل انسان را بر روی زمین آغاز کردند.
شاید آنها برخی از هومینیدهای اولیه را از نظر ژنتیکی تغییر داده باشند و آزمایشهای متعددی را آغاز کرده باشند.
الکس کولیر (Alex Collier) و کوری گود (Corey Goode) هر دو درباره ۲۲ آزمایش ژنتیکی بلندمدت صحبت کردهاند که طی حدود نیم میلیون سال انجام شده است.
همچنین دادههای متعددی وجود دارد که از دیدگاه این حوزه نشان میدهد گروههای مختلف فرازمینی در دورههای گوناگون در روند تکامل انسان دخالت کردهاند.
آرتور هورن (Arthur Horne) نیز در کتابی با عنوان «منشأ فرازمینی بشریت» (Humanity's Extraterrestrial Origins) توضیح میدهد که چگونه گروههای مختلف فرازمینی در مقاطع گوناگون، تغییرات ژنتیکی در انسان ایجاد کردهاند.
به نظر من، آخرین گروهی که وارد این روند شد، همان گروهی است که برخی آن را آنوناکی (Anunnaki) و برخی دیگر پیشاآدمیان (Pre-Adamites) مینامند.
دلایل قابل توجهی وجود دارد که نشان میدهد این گروه حدود ۵۰ هزار سال پیش وارد زمین شد و نوعی طبقه حاکم جدید را شکل داد.
آنها با انسانها آمیزش کردند، نسلهای دورگه به وجود آوردند و ازدواجهای فراوانی میان خود و انسانها ایجاد کردند.
در کتاب اخنوخ (Book of Enoch) نیز این موجودات با عنوان فرشتگان سقوط کرده توصیف شدهاند.
به نظر من، این احتمال وجود دارد که همان گروهی باشند که کوری گود درباره آنها صحبت کرده است؛ یعنی موجوداتی که از طریق ماه وارد زمین شدند و پیش از آن در مریخ یا مالدک (Maldek) حضور داشتند.
از دیدگاه من، این سه گروه در طول تاریخ برای کسب نفوذ و سلطه بر زمین با یکدیگر رقابت کردهاند.
همچنین فکر میکنم فرازمینیهای انساننما معمولاً فعالیتهای خود را در پشت صحنه انجام میدهند.
آنها بیشتر بر تغییرات ژنتیکی انسان تمرکز کردهاند و سپس مشاهده کردهاند که انسانها چگونه به مداخلات آشکارتر خزندهسانان و همچنین پیشاآدمیان واکنش نشان میدهند.
و در پایان، فکر میکنم با کبرا همنظر هستم که پیشاآدمیان یا دستکم تبار ژنتیکی آنها همان چیزی است که خانوادههای موسوم به کابال خود را به آن منتسب میکنند.
---
جنگجوی ناشناس نور
بله... کاملاً... بسیار خوب...
کبرا
بسیار خوب. در اینجا لازم است نکتهای را درباره خزندهسانان توضیح دهم.
به گفتهٔ من، انواع مختلفی از خزندهسانان وجود دارند.
گروهی هستند که میتوان آنها را خزندهسانان بومی زمین نامید؛ موجوداتی که بخشی از روند تکامل طبیعی این سیاره بودهاند و در طول دورانهای زمینشناسی بر روی زمین تکامل یافتهاند.
از دیدگاه من، دایناسورها نیز بخشی از همین گروه بومی بودند.
درست است که آنها در یک رویداد فاجعهبار از میان رفتند، اما به گفتهٔ من، بخشی از این خزندهسانان بومی در زیر سطح زمین زنده ماندند.
آنها در غارهای زیرزمینی و در امتداد رودخانهها و دریاچههای زیرزمینی سکونت داشتند.
سپس، همانطور که پیشتر گفتم، حدود یک میلیون سال پیش تهاجمی رخ داد.
به گفتهٔ من، همراه با خانوادههای آرکان (Archon Families) و دراکونیها (Dracos)، تعداد زیادی از خزندهسانان منظومهٔ اوریون (Orion Reptilians) نیز وارد زمین شدند.
از دیدگاه من، خزندهسانان اوریون بسیار جنگطلبتر بودند و همین روحیه جنگطلبی را در میان جمعیت خزندهسانان زیرزمینی گسترش دادند.
به همین دلیل، خزندهسانان بومی دیگر همان موجوداتی نیستند که پیش از آن بودند.
به باور من، آنها نیز به این فرهنگ و ذهنیت جنگطلبانهای که در میان بخش بزرگی از نژاد خزندهسان شکل گرفته، پیوستهاند.
از نگاه آنها، این سیاره متعلق به خودشان است و انسانها را اشغالگر یا مهاجم میدانند.
به گفتهٔ من، این مسئله ریشه اصلی تعارض میان نژاد خزندهسان و نژاد انسان است.
البته حل این اختلاف آسان نیست، اما در نهایت حل خواهد شد.
به باور من، اکنون تعداد بسیار کمی خزندهسان در زمین باقی ماندهاند؛ تقریباً هیچکدام بر سطح زمین حضور ندارند و تنها شمار اندکی در زیر سطح زمین باقی ماندهاند.
از دیدگاه من، بخشی از نژاد خزندهسان دوباره به سوی نور بازخواهد گشت.
آنها موجوداتی صلحجو خواهند شد و به اراده آزاد دیگران احترام خواهند گذاشت.
اما بخش دیگری از این نژاد، به گفتهٔ من، باید به خورشید مرکزی (Central Sun) منتقل شود.
از دیدگاه من، این یکی از موضوعات مهمی است که باید درباره آن تصمیمگیری شود.
---
جنگجوی ناشناس نور :
بله. بسیاری از ما این دیدگاه را از سوی برخی خزندهسانان و دراکونیها شنیدهایم که میگویند:
«ما اول از همه اینجا بودیم.»
آنها معتقدند که پیش از آغاز آنچه کوری گود آن را «آزمایش بزرگ» (Grand Experiment) مینامد، خودشان نیز مشغول انجام آزمایشهای ژنتیکی و نسخهای از همان پروژه بودهاند؛ پروژهای که گفته میشود بعدها توسط فرازمینیهای انساننما ادامه یافت.
مایکل، اگر درباره این موضوع نکتهای دارید، بفرمایید.
مایکل سالا
فکر میکنم این پرسش مهمی است که بدانیم خزندهسانان چه نقشی در زمین دارند.
به باور من، تعداد قابل توجهی از خزندهسانان تغییرشکلدهنده (Reptilian Shapeshifters) در میان انسانها زندگی میکنند.
از دیدگاه من، اگر روزی «افشاگری» (Disclosure) رخ دهد، این موضوع به یکی از چالشهای مهم بشر تبدیل خواهد شد؛ زیرا این موجودات خود را آشکار خواهند کرد.
آنها احتمالاً خواهند گفت که ادعای تاریخی و دیرینهای نسبت به زمین دارند، زیرا زمانی بر سطح این سیاره زندگی میکردند و اکنون میخواهند دوباره آشکارا در سطح زمین زندگی کنند.
به نظر من، بشریت باید مفهوم همزیستی با این نژاد را بیاموزد.
این موضوع برای بسیاری از مردم آسان نخواهد بود.
من با کبرا همنظر هستم که گونهای از خزندهسانان فرازمینی، یعنی دراکونیها (Draconians)، وارد زمین شدهاند و مشکلات فراوانی ایجاد کردهاند.
از دیدگاه من، آنها نژادی بسیار تهاجمی و امپراتوریطلب هستند.
بسیاری تصور میکنند همه خزندهسانان همان موجودات خشن و سلطهطلب هستند که از انسانها سوءاستفاده کردهاند.
اما من معتقدم تعداد زیادی از خزندهسانان تغییرشکلدهنده در میان ما زندگی میکنند و زمانی که افشاگری رخ دهد، مردم باید با این ایده کنار بیایند که برخی از این موجودات مایل خواهند بود در جامعه جدید یا «زمین جدید» ادغام شوند.
به نظر من، جامعه آینده تنها از انسانها تشکیل نخواهد شد، بلکه انسانها، خزندهسانان و دیگر موجودات فرازمینی در کنار هم حضور خواهند داشت و دیگر نیازی نخواهند دید که هویت خود را پنهان کنند.
---
جنگجوی ناشناس نور
اما مسئله اینجاست... هر تعداد از این خزندهسانان که هنوز در سطح فیزیکی باقی مانده باشند، حتی آنهایی که به شکل انسان ظاهر میشوند، چه این کار را با فناوری انجام دهند و چه با تغییر شکل واقعی...
---
کبرا
در اینجا لازم است نکتهای را روشن کنم. قرار نیست ناگهان موجوداتی با دم یا خزندهسانانی که آشکارا تغییر شکل میدهند، در خیابانها ظاهر شوند. منظور من چیز دیگری است.
به گفتهٔ من، بخشی از نژاد خزندهسان به صورت روح خزندهسان در کالبد یک انسان متولد شدهاند.
در نتیجه، ظاهر آنها کاملاً انسانی است، اما ساختار روانی، احساسات، عواطف، افکار و شیوه درک آنها، از دیدگاه من، ماهیتی خزندهسان دارد.
به باور من، بسیاری از این افراد را میتوان در میان مزدوران و نیروهای نظامی اجیرشده یافت، زیرا بهطور طبیعی به چنین حرفههایی گرایش پیدا میکنند.
---
جنگجوی ناشناس نور
به هر حال، از نظر من، آنها باید این واقعیت را بپذیرند که اگر به اراده آزاد، آزادی، رفاه و حق انتخاب انسانها احترام نگذارند...
مهم نیست چه مدت در این سیاره حضور داشتهاند.
یا باید به اراده آزاد احترام بگذارند، سطح آگاهی خود را ارتقا دهند و ــ اگر بتوانم اینگونه بگویم ــ چاکرای قلب خود را رشد دهند، یا اینکه جنگ میان آنها و انسانها ادامه خواهد داشت.
---
کبرا
به باور من، هر کسی که به اراده آزاد احترام نگذارد، باید این سیاره را ترک کند.
زمین آینده، سیارهای خواهد بود که بر پایه احترام به اراده آزاد بنا شده است.
دورانی که هر کاری مجاز بود، به پایان رسیده است.
به گفتهٔ من، چنین وضعیتی دیگر اجازه داده نخواهد شد.
---
جنگجوی ناشناس نور
بله. من هم بعید میدانم گروههایی که از آنها بهعنوان نیروهای مثبت روی زمین، ائتلاف برنامه فضایی مخفی (SSP Alliance)، کنفدراسیون کهکشانی (Galactic Confederation) یا Sphere Beings یاد میشود، دیگر هیچگونه نقض اراده آزاد انسانها را، چه آشکار و چه پنهان، تحمل کنند.
فکر میکنم در این مورد، همه ما همنظر باشیم.
مایکل سالا
اجازه بدهید نکتهای به این بحث اضافه کنم.
من نیز موافقم که در نهایت، زمین باید به سیارهای مبتنی بر اراده آزاد تبدیل شود.
به نظر من، میزان کنترل ذهنی که بر انسانها اعمال شده، به حدی بوده که بسیاری از مردم از نظر فکری و آگاهی تضعیف شدهاند.
این یکی از موضوعاتی بود که بارها با ویلیام تامپکینز (William Tompkins) درباره آن گفتوگو کردم.
او به من گفت که بر اساس اطلاعاتی که نیروی دریایی ایالات متحده در اختیار داشت، خزندهسانان از کشتیهای بزرگی در لایههای بالایی جو استفاده میکنند تا گازهای زیانآور را بهطور عمدی بر فراز مناطق پرجمعیت یا مناطقی که در آنها نوعی بیداری آگاهی در حال شکلگیری است، منتشر کنند.
از دیدگاه او، هدف این کار این بود که مردم دچار نوعی کاهش آگاهی شوند و ایدهها یا طرحهای پیشرو و خلاقانهای را که در ذهن داشتند، فراموش کنند.
به نظر من، اگر افشاگری کامل (Full Disclosure) رخ دهد، این روند متوقف خواهد شد.
وقتی این نوع دستکاری پایان یابد و دیگر این مواد مضر وارد هوا، آب و منابع غذایی نشوند، فکر میکنم بشریت از این خواب طولانی بیدار خواهد شد.
در آن صورت، میتوانیم وارد وضعیتی شویم که در مقایسه با شرایط کنونی، شبیه به یک بهشت باشد؛ زمانی که دیگر نفوذ منفی خزندهسانان و همچنین گروههای کنترلگر و خاندانهای خونی پایان یافته باشد.
---
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. کبرا، شما معمولاً اطلاعات مستقیمی از جنبش مقاومت (Resistance Movement) دریافت میکنید؛ همان گروه فرازمینی که میگویید نماینده آن در سطح زمین هستید.
میخواستم بپرسم:
آیا بسیاری از این سفینهها ــ چه متعلق به خزندهسانان، چه گروه کیمرا و چه ناوگان تاریک (Dark Fleet) ــ که گفته میشود چنین موادی را در لایههای بالایی جو پخش میکردند، تاکنون از بین رفتهاند؟
---
کبرا
بله. البته تعداد آنها دائماً در حال تغییر است.
از دیدگاه من، در آن منطقه یک وضعیت کاملاً پویا برقرار است؛ در واقع نوعی نبرد یا جنگ جریان دارد، بهویژه در مدار پایین زمین (Low Earth Orbit).
به گفتهٔ من، این درگیری برای عموم قابل مشاهده نیست، زیرا همه این سفینهها از فناوری استتار استفاده میکنند.
تعداد آنها نیز دائماً تغییر میکند، زیرا به باور من، منطقه مدار پایین زمین هنوز بهطور کامل آزاد نشده است.
برخی از این سفینهها، به گفتهٔ من، توسط نیروهای دراکونی (Draco) هدایت میشوند و برخی دیگر به جناحهای مختلف برنامه فضایی مخفی (Secret Space Program) تعلق دارند.
اما از دیدگاه من، همه آنها در نهایت تحت فرمان گروه کیمرا (Chimera) قرار دارند.
به گفتهٔ من، هدف اصلی گروه کیمرا حفظ وضعیت قرنطینه زمین است.
آنها نمیخواهند این سیاره آزاد شود.
از نگاه آنها، نیروهای کنفدراسیون کهکشانی (Galactic Confederation) در واقع مهاجمانی هستند که وارد سیاره آنها شدهاند و در نحوه اداره آنچه خودشان «بردگانشان» مینامند، دخالت میکنند.
به گفتهٔ من، این همان دیدگاهی است که آنها نسبت به این وضعیت دارند.
______________________
بخش دوم
______________________
جنگجوی ناشناس نور
بله. کمی بعد میخواهم درباره ناوگانهای مختلفی که هنوز در فضا حضور دارند، چه نیروهای مثبت و چه منفی، صحبت کنیم.
اما پیش از آن، مایلم کمی در تاریخ جلوتر بیاییم.
یکی از شناختهشدهترین جنبشها در مخالفت با حکومت خاندانهای خونی ــ یا به تعبیر برخی، نوادگان پیشاآدمیان (Pre-Adamites) ــ جنگ استقلال آمریکا بود.
در آن زمان، سیزده مستعمره آمریکا آشکارا و با شجاعت در برابر حکومت خاندانهای سلطنتی ایستادند و گفتند: «نه.»
بر اساس این دیدگاه، این حرکت توسط فراماسونهای مثبت که همان بنیانگذاران ایالات متحده (Founding Fathers) بودند، رهبری میشد.
اما موضوعی که کمتر درباره آن صحبت شده و آنگونه که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته، جنگ داخلی انگلستان در دهه ۱۶۴۰ میلادی است.
در آن جنگ، الیور کرامول (Oliver Cromwell) و نیروهای پارلمان در برابر پادشاه وقت، که نماینده حکومت خاندانهای سلطنتی بود، ایستادند.
کبرا، شاید شما بتوانید به این پرسش پاسخ دهید.
آیا میان این دو رویداد ارتباطی وجود داشت؟
نخست، آیا نیروهای الیور کرامول در جنگ داخلی انگلستان، پشت پرده تحت تأثیر اشراف سفید (White Nobility) یا فراماسونهای مثبت قرار داشتند؟
و دوم، آیا این خاندانهای اشراف سفید یا فراماسونهای مثبت، بعدها با جنگ استقلال آمریکا و فراماسونهای مثبتی که در میان بنیانگذاران ایالات متحده حضور داشتند، ارتباطی داشتند؟
کبرا
بله. ابتدا درباره جنگ داخلی انگلستان صحبت میکنم.
به گفتهٔ من، در پشت صحنه این رویداد، برخی از گروههای مثبت رزیکروشن (Rosicrucian) و همچنین تعدادی از خاندانهای اشراف سفید (White Nobility) نفوذ و نقش مثبتی داشتند.
هدف آنها دقیقاً این بود که به حکومت خاندانهای خونی پایان دهند.
این هدف اصلی آنها بود.
اما از دیدگاه من، آنها به اندازهای که امیدوار بودند، موفق نشدند.
با این حال، این رویداد آغازگر یک روند مهم شد و جرقهای را ایجاد کرد...
---
جنگجوی ناشناس نور
البته آنها در ابتدا موفق شدند، اما حدود هشت سال بعد ــ احتمالاً از طریق جادوی سیاه، رشوه، ترور، نفرین، طلسم و روشهایی از این دست ــ همان نیروها توانستند دوباره نفوذ خود را بازگردانند.
همانطور که گفته میشود، این شیوه همیشگی آنهاست.
و در نهایت موفق شدند دوباره قدرت را در دست بگیرند و در این مورد، دودمان ساکس-کوبورگ (Saxe-Coburg) را بر تخت سلطنت بنشانند.
کبرا
در واقع، این تلاش به اندازه کافی موفق نبود، زیرا خاندانهای خونی همچنان یا در پشت صحنه حکومت میکردند یا گاهی حتی بهطور مستقیم قدرت را در دست داشتند. بنابراین نتیجه، آن چیزی نبود که آنها امیدوار بودند.
به همین دلیل، نیروهای نور طرحی جامعتر تهیه کردند که آن را از طریق برخی گروههای فراماسون مثبت به اجرا گذاشتند.
این طرح در واقع از فرانسه و در سال ۱۷۷۵ آغاز شد.
آن سال، سالی سرنوشتساز بود، زیرا در آن زمان چند لژ مشخص در پاریس تأسیس شدند و سن ژرمن (St. Germain) نیروی هدایتکننده پشت آن لژها بود.
همزمان، با همکاری بنجامین فرانکلین (Benjamin Franklin)، جنبش استقلال در ایالات متحده آغاز شد.
قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به گونهای نوشته شد که اگر بهطور کامل به آن احترام گذاشته و اجرا میشد، میتوانست کابال را از ایالات متحده حذف کند.
و دقیقاً به همین دلیل است که کابال تا این اندازه نسبت به قانون اساسی حساسیت و دشمنی دارد؛ زیرا این قانون از فردِ دارای حاکمیت (Sovereign Individual) محافظت میکند و همچنین از کشورِ دارای حاکمیت که بر پایه گروهی از افراد دارای حاکمیت شکل گرفته است، حمایت میکند.
این پروژه خاصِ نیروهای نور تا حدی موفق بود و اگر آن پروژه هرگز اجرا نشده بود، ما اکنون همچنان در قرون وسطی زندگی میکردیم.
جنگجوی ناشناس نور
بله، بسیار خوب بیان کردید.
این موضوع بهخوبی با سؤال بعدی من ارتباط پیدا میکند.
ناپلئون بناپارت واقعاً برای چه کسانی کار میکرد؟
آیا او، همانطور که من برداشت کردهام، در واقع در خدمت تلاشهای واقعیِ یک لژ مثبت فراماسونری فرانسه برای پایان دادن به حکومت خاندانهای خونی در اروپا ــ و در نهایت در سراسر جهان ــ بود؟ زیرا تا آن زمان، خاندانهای خونی بیشتر قارههای دیگر را نیز مستعمره کرده بودند.
یا اینکه در حقیقت برای یسوعیان کار میکرد؟
---
کبرا
در واقع، این یک جنگ میان یسوعیان و روچشیلدها بود.
و در حقیقت، ناپلئون برای روتشیلدها کار میکرد.
روتشیلدها با کلیسا مخالفت داشتند، هرچند در عین حال برای کلیسا نیز کار میکردند؛ آنها پول را برای یسوعیان جمعآوری میکردند.
اما در عین حال، میان یسوعیان و روتشیلدها تنش شدیدی وجود داشت.
روتشیلدها ایدهٔ خودشان را درباره اروپای متحد داشتند.
در اصل، ایدهٔ اتحادیه اروپا یک ایدهٔ روتشیلدی بود و این همان چیزی بود که ناپلئون میخواست ایجاد کند.
او میخواست اتحادیهای اروپایی ایجاد کند که علاوه بر اتحاد سیاسی، یک اتحادیه پولی نیز باشد؛ اتحادی که سرمایه را برای روتشیلدها جمعآوری کند.
البته روتشیلدها مجبور بودند بخش عمدهای از آن پول را به یسوعیان تحویل دهند.
اما همواره میان یسوعیان و روتشیلدها تنش شدیدی وجود داشت و این تنش خود را در جنگهای ناپلئونی نیز نشان داد.
البته در آن زمان، گروههایی از فراماسونها از ناپلئون حمایت میکردند و گروههای دیگری نیز از یسوعیان پشتیبانی میکردند.
بنابراین، در آن دوره نیز میان این جناحها کشمکش و تنش دائمی وجود داشت.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. بسیار جالب است.
خب، همانطور که امروز همه میدانیم، آنها در نهایت موفق شدند اتحادیه اروپا را ایجاد کنند.
---
کبرا
باید بگویم که نیروهای نور نیز از این طرح سود بردند، زیرا اتحادیه اروپا شمشیری دولبه است.
نه کاملاً بد است و نه کاملاً خوب.
این ساختار میتواند، تحت شرایط خاص، رشد و توسعه را ترویج کند.
اما در عین حال، میتواند مورد سوءاستفاده نیز قرار گیرد.
بنابراین، آنچه اکنون در اسپانیا در حال رخ دادن است، بهخوبی نشان میدهد که چگونه چنین روندی میتواند به سمت نتایج نامطلوب پیش برود.
---
جنگجوی ناشناس نور : بسیار خوب. مایکل، بفرمایید.
---
مایکل سالا
بله. میخواستم بگویم که من ترجیح میدهم روند تکامل نیروهای تاریخی را نه بهصورت تقابل میان دو گروه، بلکه بهصورت یک پویایی سهجانبه ببینم.
به نظر من، یک گروه ــ یعنی گروه مثبتتر ــ معمولاً از طریق کاشتن برخی ایدهها و آرمانها در آگاهی انسانها عمل میکند و با افرادی که استعداد ویژهای دارند همکاری میکند تا آن ایدهها را گسترش دهند.
به باور من، در آغاز، ناپلئون تحت هدایت یا الهام همین گروههای مثبت قرار داشت و آرمانهایی مانند حق تعیین سرنوشت و جمهوریخواهی را دنبال میکرد.
این آرمانها واقعاً میلیونها نفر را در سراسر اروپا الهام بخشید.
به نظر من، یکی از دلایل موفقیتهای چشمگیر نظامی او همین بود که از حمایت گسترده مردم در سراسر اروپا برخوردار شد.
او حتی این ظرفیت را داشت که این جریان را به خاورمیانه نیز گسترش دهد.
همانطور که میدانید، او به مصر نیز لشکرکشی کرد.
اما سپس نیروهای محافظهکار و مخالف وارد عمل شدند.
فکر میکنم ناپلئون، شاید با نیتهای خیر، به این نتیجه رسید که راهحل این است که قدرت را هرچه بیشتر در شخص خود متمرکز کند.
به همین دلیل خود را امپراتور اعلام کرد.
به نظر من، دقیقاً از همان نقطه بود که او به سمت جبهه تاریک رفت.
اما معتقدم در آغاز، او نقش مهمی در گسترش اندیشههای تکاملیتر ایفا کرد و به گسترش جمهوریخواهی و حق تعیین سرنوشت ملتها در اروپا و سپس در سراسر جهان طی قرن نوزدهم(1800’s.) کمک کرد.
جنگجوی ناشناس نور
بله. زیرا گاهوبیگاه شنیدهام که این حرکت در واقع تلاشی برای پایان دادن به حکومت این خاندانهای سلطنتیِ درونهمسر (incestuous royal families) در سراسر اروپا بود؛ خاندانهایی که گفته میشود بسیاری، یا دستکم برخی از آنها، از نوادگان بهاصطلاح پیشاآدمیان (Pre-Adamites) هستند.
با این مقدمه، میخواهم سؤال دیگری را از هر دوی شما بپرسم.
آیا سیزده خاندان خونی یا همان اشراف سیاه (Black Nobility)، کنترل خود را بر نازیها و بهویژه هیتلر به دشمنان خود، یعنی دراکونیها (Dracos)، واگذار کردند یا از دست دادند؟
زیرا ما از نفوذ، و شاید حتی کنترل گسترده دراکونیها بر نازیها، مطالبی شنیدهایم.
دلیل طرح این سؤال این است که برای مدت بسیار طولانی، بسیاری از ما تصور میکردیم آن سه سفینه پیشاآدمیان ــ همان غولهایی با جمجمههای کشیده که گفته میشود حدود پنجاه تا شصت هزار سال پیش در جنوبگان (Antarctica) سقوط کردند ــ توسط موجودات فرازمینی مثبت در سراسر منظومه شمسی تعقیب میشدند تا متوقف شوند.
صادقانه بگویم، من هم همین تصور را داشتم و فکر میکنم بسیاری از ما چنین برداشتی داشتیم.
اما بعدها گفته شد که در واقع این دراکونیها بودند که آنها را در سراسر منظومه شمسی تعقیب کردند و سرانجام تا اینجا نیز دنبالشان آمدند.
در آن زمان، بسیاری از ما متوجه شدیم که با یک رقابت و دشمنی دیرینه و شدید میان دو گروه منفی فرازمینی ــ و همچنین میان نوادگان آنها ــ روبهرو هستیم.
به همین دلیل این سؤال را از هر دوی شما میپرسم.
آیا واقعاً این اتفاق افتاد که سیزده خاندان خونی یا اشراف سیاه، که در ابتدا از هیتلر حمایت میکردند و منابع مالی او را تأمین میکردند، بعدها کنترل خود را بر او از دست دادند؟
زیرا در آغاز، آنها از هیتلر حمایت مالی میکردند، اما بعد هیتلر شروع به انجام کارهایی کرد که دیگر مطابق خواست آنها نبود.
برای مثال، او پول ملی خود را چاپ کرد و دیگر طبق قواعد آنها عمل نمیکرد.
همچنین ما از ارتباط نزدیک میان برنامه فضایی مخفی نازیها (Nazi Secret Space Program) و نفوذ دراکونیها آگاه هستیم و به نظر میرسد از همان نقطه این دو جریان به یکدیگر پیوند خوردند.
میدانم که سؤال را کمی طولانی مطرح کردم، اما مقصودم این است:
آیا واقعاً سیزده خاندان خونی ابتدا هیتلر و نازیها را در اختیار داشتند و سپس کنترل آنها را به دشمنان خود، یعنی دراکونیها، از دست دادند؟
کبرا
بسیار خوب. اوضاع کمی پیچیدهتر از آن چیزی است که صرفاً به هیتلر مربوط باشد.
موضوع، تنها هیتلر نیست؛ بلکه به تمام اتفاقاتی مربوط میشود که در آلمان در حال وقوع بود.
آلمان در تاریخ قرن نوزدهم و قرن بیستم موردی بسیار ویژه به شمار میرود.
در واقع، پیش از آنکه آلمان به کشوری متحد تبدیل شود، کشوری به نام پروس (Prussia) وجود داشت.
پروس بعدها بخشی از آلمان متحد شد.
آن کشور دارای صنعتی بسیار قدرتمند بود و از نظر علمی نیز در سطح بسیار پیشرفتهای قرار داشت.
به گفتهٔ من، نخستین برنامههای فضایی مخفی از همانجا و از قرن نوزدهم آغاز شدند.
---
جنگجوی ناشناس نور
منظورتان دهههای ۱۸۰۰ میلادی است؟
---
کبرا :
بله، حدود سالهای ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰.
در همان زمان، نخستین فعالیتها آغاز شده بود؛
یعنی مدتها پیش از آنکه این برنامهها به شکلی که بعدها شناخته شدند، توسعه پیدا کنند. همه چیز کاملاً محرمانه بود.
این یک بخش نظامی و یک برنامه محرمانه نظامی بود که تنها افراد بسیار اندکی از وجود آن اطلاع داشتند.
---
جنگجوی ناشناس نور
پس این حتی پیش از جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۱ بوده است؟
کبرا :
بله. این موضوع به مدت بسیار بسیار طولانی پیش بازمیگردد، و ارتش پروس در آن زمان یکی از پیشرفتهترین ارتشهای جهان بود. آنچه رخ داد این بود که پلیدین ها فرصتی دیدند تا بذرهای یک برنامهٔ فضایی مخفیِ مثبت را معرفی کنند و از طریق تلهپاتی با افراد بسیاری در آلمان تماس برقرار کردند و به آنها الهام بخشیدند که ساخت فضاپیماهای خود را آغاز کنند. این روند از همان قرن نوزدهم آغاز شده بود. و البته نخستین نمونههای اولیه بسیار ابتدایی بودند و کار نمیکردند.
سپس، در آغاز قرن بیستم، آنها با ماریا اورسیچ تماس برقرار کردند، و امیدوارم با داستان ماریا اورسیچ آشنا باشید. او یک مدیوم بود. او یک چنل کننده بود. او پیامهای پلیدین ها را از سامانهٔ ستارهای آلدباران دریافت میکرد و به گروهی خاص که «انجمن توله» نام داشت دعوت شد و بعدها به «انجمن وریل» پیوست، و برنامهٔ فضایی مخفی آلمان به این شکل آغاز شد. در ابتدا، خانوادهٔ روچیلد از طریق هیتلر در این گروه نفوذ کردند.
مردی در آن گروه حضور داشت ــ در واقع یکی از بنیانگذاران گروه ــ که رودولف گلاوِر نام داشت و خود را بارون فون سبوتندورف مینامید. او ارتباطی بسیار عمیق با نیروهای مختلف علوم خفیه در ترکیه داشت و آن نیروها ــ وارد جزئیات بیشتر این موضوع نمیشوم ــ از آن زمان روایت را هدایت میکردند. سپس به کارل هاوسهوفر میرسیم؛ یکی از همان آلمانیها که بسیار به شرق سفر میکرد.
و هنگامی که گروه کیمرا ــ که البته تمام این تحولات را زیر نظر داشت ــ مشاهده کرد که این برنامهٔ آلمان ظرفیت یک جهش بزرگ را دارد و این احتمال واقعی وجود دارد که آنها ساخت یک فضاپیمای عملیاتی را آغاز کنند که با پلیدین ها تماس برقرار کند و نخستین تماس، که میتوانست علنی باشد، انجام شود، تصمیم گرفتند مداخله کنند.
بنابراین، جناحهایی از دراکو را از تبت فرستادند تا با هاوسهوفر تماس برقرار کنند. سپس هاوسهوفر به آلمان بازگشت. او با هیتلر در ارتباط بود و از این طریق بود که «مردان سبز» کنترل هیتلر را آغاز کردند. آنها دراکوها بودند. و هیتلر با دراکوها پیمانی امضا کرد.
و البته این تنها گروهی نبود که بر هیتلر نفوذ داشت. روچشیلدها در صحنه بودند، یسوعیان نیز در صحنه بودند. احتمالاً دربارهٔ پنتاگرام بزرگ یسوعیِ اردوگاههای کار اجباری اطلاع دارید. بنابراین هر یک از این جناحها تصور و برنامهٔ خاص خود را دربارهٔ آن جنگ داشتند. یسوعیان خواهان اردوگاههای کار اجباری بودند، روتشیلدها میخواستند پول به دست آورند. دراکوها میخواستند از طریق هیتلر سیاره زمین را کنترل کنند. گروه کیمرا میخواست قرنطینه سیاره را کنترل و حفظ کند.
و سپس پلیدین ها... دربارهٔ پلیدین ها داستانی وجود دارد. پلیدین ها آنچه را در حال وقوع بود دیدند و میخواستند از نسلکشی جلوگیری کنند و پیش از جنگ جهانی دوم، با هیتلر قراردادی امضا کردند. آنها به او وعدهٔ فناوری دادند، به این شرط که هیتلر نسلکشی را آغاز نکند، اما این آخرین تلاش آنها برای جلوگیری از نسلکشی بود.
وقتی این اتفاق نیفتاد، تمام ارتباط خود را با هیتلر و نازیها قطع کردند. فکر میکنم این در سال ۱۹۴۱ یا ۱۹۴۲ بود. سپس دراکوها فناوری را در اختیار هیتلر قرار دادند.
بنابراین، در واقع این یک جنگ نیابتی میان دراکوها و فدراسیون کهکشانی بود. از طریق این جنگ نیابتی، یعنی جنگ جهانی دوم، بخش بزرگی از کهکشان پاکسازی شد. این جنگ مانند بخشی از جنگ کهکشانی بود که نقطهٔ اتکای آن در صفحهٔ فیزیکی، بر روی سیارهٔ زمین، قرار داشت.
و فدراسیون کهکشانی به یک پیروزی نسبی دست یافت و نازیها ناچار شدند به زیر زمین بروند. بخشی از آنها به جنوبگان رفتند و بخشی دیگر از طریق «عملیات پیپرکلیپ» به ایالات متحده منتقل شدند و اکنون نازیهای کلیدی ایالات متحده را کنترل میکنند. این همان چیزی است که در حال رخ دادن است و این همان چیزی است که «کابال» نامیده میشود. و البته آنها با دودمانهای خونی ادغام شدهاند. بسیاری از آنان خود به این دودمانهای خونی تعلق دارند یا اکنون، البته، با این دودمانها همکاری میکنند.
جنگجوی ناشناس نور
متوجه شدم. حالا، مایکل، پیش از آنکه نظر تو را دربارهٔ این موضوع بشنوم... من همیشه این احساس را داشتهام که هیتلر، بیایید اینگونه بگوییم، بیش از حد استقلال از خود نشان میداد، هرچند در چارچوب حمایت دراکوها ــ یا حتی اگر نه، تحت کنترل کامل دراکوها ــ قرار داشت... و... میخواهم جایگاه واقعی سیزده دودمان خونی را در تمام این ماجرا بدانم، زیرا همیشه گمان کردهام که آنها کنترل خود را بر هیتلر و نازیها از دست دادند و از همان زمان شروع کردند به تأمین مالی و بهکارگیری تمام توان خود برای حمایت از متفقین ــ ایالات متحده، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی ــ تا چیزی را که دیگر از کنترلشان خارج شده بود، نابود کنند. آیا واقعاً همینطور بود؟ این برداشت تا چه اندازه درست است؟
مایکل سالا
منظورت این است که هیتلر اساساً از سناریوی تعیینشده خارج شد... که خاندانهای خونی او را به قدرت رساندند؟ نخبگان و صنعتگرانی که در انجمن وریل حضور داشتند و هیتلر را به قدرت رساندند، تصور میکردند که میتوانند او را کنترل کنند، اما وقتی دریافتند که نمیتوانند ــ و او آماده بود که این جنگهای تهاجمی را آغاز کند ــ تصمیم گرفتند علیه او اقدام کنند.
در واقع، اسناد تاریخی وجود دارد که نشان میدهد، برای مثال، ویلهلم کاناریس، دریاسالاری که مسئول اطلاعات نظامی آلمان بود، به همراه برخی دیگر از صنعتگران آلمانی، آماده بودند در جریان بحران چکسلواکی هیتلر را برکنار کنند. اما توافق صلحی که میان چمبرلین و هیتلر حاصل شد، آنها را غافلگیر کرد، زیرا آن توافق عملاً موقعیت هیتلر را تقویت کرد. در نتیجه، جایگاه او در صحنهٔ سیاسی آلمان دیگر خدشهناپذیر شد و سپس به لهستان حمله کرد و بقیهٔ ماجرا نیز تاریخ است.
اما فکر میکنم آنچه رخ داد این بود که بهدلیل تهاجمی بودن هیتلر ــ و به گمان من، او از دستورالعملهایی پیروی میکرد که دراکونیها به او میدادند ــ خاندانهای خونی یا افراد انجمن توله، تمام سرمایهگذاری اصلی خود را روی برنامهٔ جنوبگان متمرکز کردند و افراد و منابع فراوانی را به آنجا منتقل کردند و عملاً بسیاری از پیشرفتها را در آنجا، دور از دسترس هیتلر، نگه داشتند و مطمئناً پیشرفتهترین فناوریهایی را که در اختیار داشتند با او به اشتراک نگذاشتند؛ همان فناوریهایی که هیتلر قصد داشت در تلاشهای جنگی خود از آنها استفاده کند.
بنابراین، به نوعی او را از دستیابی به آن فناوریها محروم کردند و از این نظر، این موضوع به شکست آلمان در جنگ کمک کرد. اما پس از آن، نازیها از طریق «عملیات پیپرکلیپ» توانستند به ایالات متحده نفوذ کنند و اساساً با همکاری نخبگان آلمانی یا برنامهٔ فضایی آلمان که از جنوبگان هدایت میشد، رایش چهارم را برقرار کنند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، کبرا، سخن پایانی دربارهٔ این موضوع... آیا واقعاً ماجرا این بود که سیزده دودمان خونی ــ اشراف سیاه ــ کنترل خود را بر هیتلر و نازیها از دست دادند و سپس با حمایت و پشتیبانی از ایالات متحده، بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، تلاش کردند او را نابود کنند؟ آیا واقعاً همین اتفاق افتاد؟ آیا ماجرا همین بود؟
کبرا
من اینطور به موضوع نگاه نمیکنم. از دید من، آنها همان کاری را کردند که همیشه انجام میدهند؛ آنها جنگ میخواستند. آنها درگیری میخواستند. آنها میخواستند... چون روتشیلدها از آن پول به دست میآوردند. هر کس برای رسیدن به اهداف خود چیزی به دست میآورد. آنها این جنگ را میخواستند و برایشان اهمیتی نداشت که هیتلر یا نازیها چه میشوند. از نظر آنها، این فقط یکی از طرفهای درگیری بود.
و همانطور که میدانید، برای مثال کارخانههایی در ایالات متحده برای آلمان سلاح تولید میکردند... چنین اتفاقهایی در جریان بود... بنابراین وقوع این جنگ به نفع آنها بود.
به نظر میرسد هنگامی که دیدند آلمان جنگ را خواهد باخت، سناریو را تغییر دادند. آنها فقط طرحی برای تسلیم آلمان، نفوذ نازیها به ایالات متحده، انتقال حساسترین برنامهها به جنوبگان تهیه کردند و همه راضی بودند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، پس از دیدگاه اشراف سیاه، آنها نگران نبودند که هیتلر و نازیها قدرت را به دست بگیرند، در حالی که برای دراکوها کار میکردند؛ رقیبانی که خدا میداند از چه مدت پیش با آنها رقابت داشتهاند؟
کبرا
آنها نگران نبودند، زیرا هدف یکسانی داشتند، هرچند از زاویهای متفاوت. همیشه نوعی رقابت میان دراکوها و اشراف سیاه وجود دارد، اما آن رقابت مسئلهٔ بقا نیست. آنها در نهایت در یک جبهه قرار دارند.
تعارض واقعی... قطببندی واقعی... میان نیروهای نور و نیروهای تاریکی است. جناحهای تاریک، در بسیاری از مواقع، حتی بهتر از جناحهای نور میتوانند با یکدیگر به توافق برسند.
جنگجوی ناشناس نور
بله، بله. میخواستم همین را بگویم؛ آنها اغلب هر زمان که با اهدافشان سازگار باشد، با یکدیگر همکاری میکنند.
کبرا ؛ دقیقاً.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. یک نکته هست که پیش از ادامه میخواهم مطمئن شوم از قلم نمیافتد. تا جایی که من میدانم، هولوکاست تقریباً بهطور کامل یک عملیات یسوعی بود...
کبرا : بله.
جنگجوی ناشناس نور
اگر اینطور باشد، یسوعیان مشخصاً قربانیان هولوکاست را برای چه کسی قربانی کردند؟
کبرا
آنها موجودیتی را که «مولوخ» نامیده میشود پرستش میکردند. و این... در واقع میخواستند دریچهای ایجاد کنند که از طریق آن، سیارهٔ زمین را به یک سیارهٔ تاریک تبدیل کنند. آنها میخواستند عصر تاریکی را دوباره برقرار کنند... در واقع، قرون وسطی را.
جنگجوی ناشناس نور
هوم. بله، حتماً. بسیار خوب، برویم سراغ موضوع بعدی... این هم از این. حالا، مایکل، آیا دربارهٔ آنچه دیوید ویلکاک «برنامهٔ فضایی مخفیِ مجتمع نظامی-صنعتیِ سطح پایین» نامیده است، یا دربارهٔ نقش نیروی دریایی ایالات متحده در تمام این ماجرا، بهروزرسانی یا اطلاعات تازهای داری؟ منظورم این است که آیا این دو در واقع یک چیز هستند، یا برنامهٔ فضایی مخفیِ مجتمع نظامی-صنعتی، جناحی جداگانه از برنامهٔ فضایی مخفیِ نیروی دریایی ایالات متحده است؟
مایکل سالا
فکر میکنم همینطور است؛ یعنی برنامهٔ فضایی مخفیِ مجتمع نظامی-صنعتی (MIC)، یا بهعبارتی برنامهای که نیروی هوایی آن را اداره میکند، با آنچه نیروی دریایی ایجاد کرده، بسیار متفاوت است.
به گمان من، برنامهٔ نیروی هوایی بیشتر بر نظارت بر زمین، پایش رفتوآمدهای نزدیک و شاید انجام برخی مأموریتهای محدود به ماه، یا شاید مریخ، متمرکز است؛ آن هم با استفاده از فضاپیماهای TR3. اما فکر نمیکنم آنها پیشرفتهترین فناوریها را در اختیار داشته باشند؛ فناوریهایی که شامل ناوهای حامل میانستارهای میشود و خدمهای که در برنامههای موسوم به «20 & Back» حضور داشتهاند. به نظر من، این همان کاری است که نیروی دریایی طی چند دهه انجام داده است.
اما فکر میکنم آنچه اکنون شاهد آن هستیم، رونمایی تدریجی از برنامهٔ فضایی مخفی نیروی هوایی است. آنها میخواهند این کار را انجام دهند، زیرا تصور میکنم معتقدند که با معرفی این برنامه، بودجهٔ بیشتری دریافت خواهند کرد و شاید به فناوریهای بهتری نیز دست یابند.
همچنین باور دارم که، به دلیل ساختار شدید تفکیک اطلاعات، افراد برنامهٔ فضایی مخفی نیروی هوایی از دستاوردهای نیروی دریایی آگاه نیستند. و همانطور که میدانید، به علت رقابت میان نیروهای نظامی و همین تفکیک اطلاعات، آنها اساساً باور ندارند که نیروی دریایی برنامهٔ فضایی داشته باشد.
البته فکر میکنم این گمان وجود دارد که چنین چیزی واقعی است. افراد معتبری در این زمینه صحبت کردهاند و همین اواخر نیز شخصی وارد صحنه شده است؛ در واقع، همین دیروز نخستین مصاحبهٔ ویدئویی او منتشر شد. نام او مایکل گرلوف است که در «تفنگداران فضایی» خدمت کرده بود.
او در یکی از برنامههای «20 & Back» نیز حضور داشته است و آنچه او را از سایر افرادی که دربارهٔ این برنامهها سخن گفتهاند متمایز میکند، این است که اسناد زیادی در اختیار دارد و آنها را برای انتشار در دسترس قرار داده است.
بنابراین، در طول مجموعهٔ ویدئوهایی که با او تهیه میکنم، اسناد بیشتری را منتشر خواهم کرد و این اسناد نشان میدهند که او فردی است که باید سخنانش را بسیار جدی گرفت.
به نظر من، او به عاملی تبدیل خواهد شد که افراد بیشتری را که در برنامهٔ فضایی نیروی دریایی خدمت کردهاند، ترغیب کند تا پیش قدم شوند و صحبت کنند. همچنین فکر میکنم این موضوع باعث خواهد شد روایت افشاگرانهٔ نیروی هوایی تغییر کند و تا حدی گستردهتر شود، زیرا به گمان من آنها متوجه خواهند شد که خودشان نیز مورد دستکاری قرار گرفتهاند.
جنگجوی ناشناس نور
متوجه شدم، بسیار خوب. واقعاً خوشحالم که میبینم همچنان در حال جمعآوری شواهد، مدارک و شهادتهای ویدئویی و موارد مشابه هستید. دیدن این روند واقعاً عالی است.
کبرا
من چند نکته دربارهٔ این وضعیت دارم.
اول، دربارهٔ این افشاگر جدید و اسناد او. سندی وجود داشت که «Mars-GRAM» نامیده میشد و باید بگویم که این هیچ ارتباطی با سیارهٔ مریخ ندارد؛ بلکه صرفاً یک سامانهٔ رادیویی کمکیِ نظامی است. این یک سامانهٔ رادیویی است که برخی از رادیوآماتورها میتوانند برای پشتیبانی از عملیات نظامی از آن استفاده کنند و هیچ ارتباطی با سیارهٔ مریخ ندارد. لازم بود این را بگویم.
نکتهٔ دیگری که باید بیان کنم این است که برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی، از سوی فدراسیون کهکشانی پشتیبانی میشد و همچنان نیز پشتیبانی میشود.
من میگویم میزان تمرکز اعمالشده در برنامهٔ فضایی نیروی دریایی بسیار بیشتر از برنامهٔ فضایی نیروی هوایی است و بنابراین، بار دیگر با همان تنشی روبهرو هستیم که بخشی از آن چیزی است که من آن را جنگ نیابتی میان گروه کیمرا و کنفدراسیون مینامم؛ یعنی گروه کیمرا تلاش میکند از طریق برنامهٔ فضایی نیروی هوایی روایت را هدایت کند.
و دلیل اینکه اکنون نیروی هوایی تا این اندازه بر افزایش فعالیت در مدار پایین زمین و گسترش حضور نظامی در مدار زمین تمرکز کرده، این است که آنها بار دیگر از پایان وضعیت قرنطینه هراس دارند. آنها از آنچه به اصطلاح «تهاجم» فدراسیون کهکشانی مینامند، بیم دارند. آنها حتی در این باره چند یادداشت اداری (ممو) نیز صادر کردهاند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، بسیار خوب. آیا درست است که برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایینِ مجتمع نظامی-صنعتی (MIC SSP)، که من معتقدم تحت کنترل یک جناح مثبت است، اخیراً فضاپیماهای پیشرفتهای ساخته و در نبرد به کار گرفته که از هر نظر همسطح ناوگان تاریک (Dark Fleet) و ناوگان دراکو بودهاند؟
نمونهای که فکر میکنم هر دوی شما از آن اطلاع دارید، مربوط به ژانویهٔ ۲۰۱۶ است؛ زمانی که ناوگان تاریک تلاش کرد از جنوبگان برخیزد، در حالی که شمار قابل توجهی از اعضای واقعی کابال را برای خروج از سیاره حمل میکرد، و سپس توسط فضاپیماهای شورونشکل (Chevron-shaped) مورد حمله قرار گرفت؛ فضاپیماهایی که گفته میشود متعلق به برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایینِ مجتمع نظامی-صنعتی بودند.
کبرا
در اصل، ایالات متحده تنها کشوری نیست که یک برنامهٔ فضایی مخفی دارد. روسها و چینیها نیز برنامههای فضایی خود را دارند. و من میگویم که ائتلاف مثبت تا حد زیادی از برنامههای فضایی چین و روسیه حمایت میکند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، بسیار خوب. مایکل، آیا تو...
مایکل سالا :
بله. اطلاعاتی که من نیز دریافت کردهام همین را تأیید میکند؛ اینکه آن فضاپیماهایی که در جنوبگان علیه ناوگان تاریک به کار گرفته شدند، متعلق به ائتلاف زمین بودند و روسیه و دیگر کشورهای عضو ائتلاف بریکس مسئول آن عملیات بودند.
اما این موضوع کاملاً با برنامهٔ نیروی هوایی تفاوت دارد. من میگویم که نیروی هوایی چنین فناوری پیشرفتهای در اختیار ندارد؛ فناوری آنها، در مقایسه با آنچه شرکتها در اختیار دارند و آنچه نیروی دریایی در اختیار دارد، هنوز بسیار ابتدایی است.
با این حال، میخواهم به نکتهای اشاره کنم. دربارهٔ برنامهٔ فضایی نیروی هوایی، یا کسانی که در روند افشاگری از جانب نیروی هوایی نقش دارند، اوایل امسال تغییر مهمی رخ داد.
سندی منتشر شد که از سازمان اطلاعات دفاعی (Defense Intelligence Agency) درز کرده بود و برای نخستین بار، نیروی هوایی و جامعهٔ اطلاعاتی سازمان اطلاعات دفاعی دربارهٔ موجودات فرازمینیِ انساننما صحبت میکردند.
چنین چیزی هرگز پیش از این در هیچیک از اسناد «مجستیک ۱۲» اتفاق نیفتاده بود. هیچیک از آن اسناد هرگز دربارهٔ موجودات فرازمینی، بهجز «گریها» (Greys)، صحبت نکرده بودند. اما اکنون، با انتشار این سند جدید، سازمان اطلاعات دفاعی دربارهٔ تسلا و همچنین دربارهٔ فرازمینیهای انساننمایی سخن میگوید که با آیزنهاور وارد روابط دیپلماتیک شده بودند و مواردی از این دست.
بنابراین، فکر میکنم آنچه اکنون شاهد آن هستیم، نوعی همگرایی در روند افشاگری است؛ یعنی میان مسیری که نیروی دریایی دنبال میکند و آنچه نیروی هوایی اکنون آمادهٔ پذیرش آن است. این موضوع بسیار امیدوارکننده است، زیرا به گمان من، افراد نیروی هوایی کمکم در حال پذیرفتن بخشی از روایتهایی هستند که افراد نیروی دریایی مطرح میکنند.
جنگجوی ناشناس نور :
بسیار خوب، جالب است. بله، این واقعاً امیدوارکننده است.
حالا، کبرا، میدانم که علاقهای به صحبت دربارهٔ اعداد، درصدها و اینگونه مسائل نداری... اما نتوانستم در برابر این سؤال مقاومت کنم. از هر دوی شما میپرسم: آخرین اطلاعات یا برآوردی که دربارهٔ تعداد نیروهای باقیماندهٔ ناوگان تاریک و ناوگان دراکو دارید چیست؟
منظورم این است که آیا هر دوی آنها، دستکم در مدار پایین زمین و نواحی پیرامون آن، هنوز هم نیروهای رزمی قابل توجهی به شمار میروند؟
مایکل سالا
بله. بر اساس اطلاعات کوری گود، ناوگان تاریک تقریباً از هم پاشیده است، زیرا نوعی قرنطینه در سراسر منظومهٔ شمسی برقرار شده که مانع از رسیدن نیروهای کمکی شده است.
در نتیجه، آنچه عملاً در موقعیت برتر قرار گرفته، «کنسرسیوم بینسیارهای شرکتها» (Interplanetary Corporate Conglomerate) است؛ یعنی همان مجموعهای که از پیشرفتهترین فناوریهایی برخوردار است که جناح تاریک یا جناحهای روتشیلد میتوانند در آنجا به کار گیرند.
اما با این حال، آنها در حال از دست دادن قدرت هستند. منظورم این است که آنچه شما دربارهٔ جنوبگان در سال ۲۰۱۶ توصیف کردید، به نظر من شوک بزرگی برای آنها بود؛ اینکه یک برنامهٔ فضایی انسانی وجود داشت که تحت کنترل شرکتها یا ناوگان تاریک نبود و از نظر فناوری، همسطح آنها بود.
بله، این چیزی نبود که آنها...
جنگجوی ناشناس نور
و ما دربارهٔ ائتلاف زمین صحبت میکنیم، درست است؟ این ائتلاف زمین بود که به آنها حمله کرد؟
مایکل سالا : بله، درست است.
جنگجوی ناشناس نور
چون این همان چیزی است که ائتلاف برنامهٔ فضایی مخفی (SSP Alliance) میگوید. تا آنجا که من میدانم، همان گروهی که پیشتر «سولار واردن» (Solar Warden) نامیده میشد. بنابراین، این موضوع بسیار مهم است.
کبرا
بسیار خوب، من هیچ عددی ارائه نمیکنم... به دلایل روشن. دلیل اینکه نمیخواهم هیچ عددی بیان کنم این است که ما تنها کسانی نیستیم که به این برنامه گوش میدهیم و بخشی از این اطلاعات حساس است.
اما میگویم که تمرکز هرچه بیشتری بر عملیات در مدار پایین زمین خواهد بود. اتفاقات زیادی در مدار پایین زمین رخ خواهد داد و این موضوع بیشازپیش علنی خواهد شد.
گروههای ذینفع مختلف و جناحهای گوناگون، حضور خود را در آنجا گسترش خواهند داد یا خواهند خواست که حضور خود را تثبیت کنند، زیرا این آخرین خط دفاعی پیش از آزادی سیاره است.
بنابراین، در آیندهٔ نزدیک اخبار زیادی دربارهٔ این موضوع خواهیم دید و جناحهای مختلفِ بهاصطلاح «برنامهٔ فضایی مخفی» شروع خواهند کرد ــ و ناچار خواهند بود ــ که با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، زیرا بخش هرچه بیشتری از این موضوعات از پیش افشا شده است. این اطلاعات به بیرون درز کرده و در اختیار عموم قرار گرفته است؛ در نتیجه، افراد حاضر در موقعیتهای مختلف درون این برنامهها، بر اثر شرایط، ناچار میشوند به شکلی یا شکل دیگر با یکدیگر همکاری کنند.
بنابراین، تمام این روند، بهنحوی، بخشی از فرایند افشاگری خواهد بود.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، پس دستکم در حال حاضر، ناوگان تاریک و ناوگان دراکو همچنان نیروی قابل توجهی در مدار پایین زمین و نواحی پیرامون آن به شمار میروند؟ با این ارزیابی موافقی؟
کبرا
میگویم که بخشهایی از ناوگان تاریک و ناوگان دراکو کاملاً تحت فرمان گروه کیمرا هستند، اما این وضعیت با سرعت زیادی در حال کاهش است.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. مردم از شنیدن این موضوع استقبال میکنند؛ نه از روی ترس، بلکه چون تمام این روند مدت زیادی طول کشیده است و فکر میکنم دانستن این موضوع برای ایجاد انگیزه و امید مفید باشد، که اساساً هدف «فرماندهی نیروهای زمینی» نیز همین است.
حالا دربارهٔ خود کیمرا... آیا آنها هنوز ناوگان قابل توجهی در اختیار دارند، یا فقط امکان استفاده از پورتالها برایشان باقی مانده است؟ یا اینکه آنها همان گروهی هستند که کنترل کامل ناوگان دراکو و ناوگان تاریک را در دست دارند؟
کبرا
بسیار خوب. آنها در بالاترین سطح قرار دارند. چند فضاپیمای ویژه در اختیار دارند و چند اتاق انتقال آنی (تلهپورت) نیز دارند، و تقریباً همین است. چیز زیادی در اختیار ندارند.
آنها ترجیح میدهند تا حد امکان در پشت صحنه بمانند و مستقیماً وارد عمل نشوند، زیرا هر بار که اقدامی انجام میدهند، خود را در معرض دید قرار میدهند. آنها ترجیح میدهند زیردستان دراکوی خود را در معرض خطر قرار دهند و اجازه دهند آنها کارهای دشوار را انجام دهند.
جنگجوی ناشناس نور
بله، بله، قابل درک است.
کبرا، در آخرین بهروزرسانی خود گفته بودی که بخش قابل توجهی از گروه کیمرا ــ فکر میکنم گفته بودی حدود یک ماه پیش تعدادشان به حدود ۸۰ نفر رسیده بود ــ و در آخرین مطلبت هم اشاره کردی که بخش بزرگی از آنها توسط نیروهای نور از سیاره خارج شدهاند.
اگر اینطور است، آیا اجازه داری اطلاعات بهروزشدهای دربارهٔ تعداد افرادی که هنوز باقی ماندهاند و همچنان آزاد هستند ارائه کنی؟
کبرا
باز هم، به دلایل روشن، عدد جدیدی ارائه نمیکنم. اما میگویم که اکنون سختترین افراد این گروه برای مرحلهٔ پایانی باقی ماندهاند.
در حال حاضر با گروهی بسیار کوچک اما بسیار سرسخت روبهرو هستیم که از نظر فناوری در بالاترین سطح قرار دارد. با این حال، آنها نیز به هر شکل که باشد از میان برداشته خواهند شد.
اما به دلایل مختلف، هیچ برآورد، عدد یا جدول زمانی ارائه نخواهم کرد.
جنگجوی ناشناس نور
بله، بسیار خوب.
آیا هیچیک از شما میدانید که آیا برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایینِ مجتمع نظامی-صنعتی (MIC SSP) و نیروی دریایی ایالات متحده اکنون بهطور نزدیک یا مستقیم با کنفدراسیون کهکشانی همکاری میکنند؟ یا حتی با «سولار واردن» سابق، که اکنون با نام ائتلاف برنامهٔ فضایی مخفی (SSP Alliance) شناخته میشود؟
کبرا
بسیار خوب، من میتوانم دربارهٔ ناوگان پلئیادی صحبت کنم.
ناوگان پلئیادی بهطور مستقیم با پوتین و فرماندهان ارشد نظامی روسیه در ارتباط است. در حال حاضر، روسیه تنها کشوری است که چنین کانال ارتباط مستقیم را در اختیار دارد.
برنامههایی نیز وجود دارد که چنین ارتباطی در چین هم برقرار شود، اما در ایالات متحده وضعیت کمی دشوار است، زیرا نفوذ در تمام گروهها بیش از حد گسترده است. به همین دلیل، ناوگان پلئیادی بسیار محتاط عمل میکند.
آنها گاهی پیامهای هشدار برای برخی جناحها ارسال میکنند که بیش از حد پیش نروند، اما در حال حاضر وضعیت تنها در همین حد است.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، قابل درک است. بفرمایید، مایکل.
مایکل سالا
بله. بر اساس اطلاعات ویلیام تامپکینز، او میگفت که از نظر تاریخی همکاری بسیار نزدیکی میان موجودات فرازمینی نوردیک و نیروی دریایی وجود داشته است و در حال حاضر نیز نوردیکها به نیروی دریایی در توسعهٔ نسل جدید گروههای رزمی فضایی خود کمک میکنند.
بیل تامپکینز گفته بود که در حال حاضر هشت گروه رزمی فضایی به برنامهٔ «سولار واردن» نیروی دریایی تعلق دارند. این گروهها در دههٔ ۱۹۸۰ ساخته شدند و بعدها بازسازی و نوسازی شدند، اما اکنون نسل کاملاً جدیدی از آنها در حال ساخت است که پیشبینی میشود در دههٔ ۲۰۳۰ به کار گرفته شوند.
او همچنین میگفت که این نسل جدید با همکاری کامل نوردیکها ساخته شده است؛ نوردیکهایی که در توسعهٔ این برنامه به نیروی دریایی کمک کردهاند. بنابراین، من فکر میکنم این رابطه بسیار نزدیک است.
اما برنامهٔ فضایی مخفی نیروی هوایی، همانطور که گفتم، با خزندگان (Reptilians)، گریها (Greys) و رایش چهارم همکاری نزدیکی داشته است. از این رو، این برنامه بسیار محدودتر است و، همانطور که گفتم، عمدتاً به عملیات مربوط به زمین محدود میشود.
همچنین با آنچه کبرا گفت موافقم. این دقیقاً همان اطلاعاتی است که من نیز دربارهٔ همکاری پوتین با این گروه نوردیک دریافت کردهام. همچنین گفته میشود که فناوریهای پیشرفتهای در اختیار او قرار گرفته و همین امر باعث شده است که ائتلاف زمین بتواند فناوریهای بسیار پیشرفتهای توسعه دهد که همسطح فناوریهایی باشد که شرکتها بهطور محرمانه در جنوبگان ساخته بودند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب.
کبرا
بسیار خوب، در اینجا لازم است نکتهای را روشن کنم.
پلئیادیها از دههٔ ۱۹۵۰ تا سال ۱۹۹۶ همکاری گستردهای با برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی داشتند. سپس «تهاجم آرکون» رخ داد و آن ارتباط قطع شد. آن کانال ارتباطی از بین رفت.
کاری که اکنون انجام میدهند این است که... آنها یک کانال ارتباطی مشخص دارند که دربارهٔ چگونگی آن صحبت نخواهم کرد، اما به هر حال از طریق آن میتوانند اطلاعاتی را در اختیار برخی افراد درون نیروی دریایی قرار دهند.
با این حال، این کانال ارتباطی با گذشته متفاوت است. دیگر همان ارتباط سابق نیست. ساختار و شیوهای که از طریق آن بهصورت مثبت بر برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی تأثیر میگذارند، اکنون با گذشته تفاوت دارد.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. فقط میخواهم، چون میدانم مردم کنجکاوند، ذهنشان را نسبت به نوع ساختار فرماندهی موجود روشن کنم.
در رابطه با کنفدراسیون کهکشانی، نیروی دریایی ایالات متحده ــ که از آن با عنوان ائتلاف برنامهٔ فضایی مخفی (SSP Alliance) نیز یاد میشود ــ و همچنین برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایینِ مجتمع نظامی-صنعتی که شما از آن بهعنوان برنامهٔ نیروی هوایی نام بردید...
آیا این مجموعهها همچنان بهصورت مستقل از یکدیگر عمل میکنند؟ منظورم برنامهٔ نیروی هوایی (MIC SSP) و برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی ایالات متحده است. آیا هنوز تا این اندازه مستقل هستند یا یکی به نوعی بر دیگری تأثیر میگذارد؟
کبرا
بنابراین، همانطور که گفتم، برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی اطلاعات و راهنماییهایی از پلئیادیها و نیز از کنفدراسیون کهکشانی دریافت میکند، اما این ارتباط مستقیم نیست. بهصورت یک ساختار فرماندهی عمل نمیکند. بیشتر شبیه نوعی هدایت الهامبخش است.
اما نیروی هوایی... بیشتر تحت نفوذ گروه کیمرا قرار دارد. من میگویم که بسیاری از اعضای باقیماندهٔ گروه کیمرا در نیروی هوایی ایالات متحده مستقر هستند و همچنین در نیروهای نظامی کشورهای دیگر نیز حضور دارند. حتی در چین و روسیه نیز میتوان آنها را یافت؛ لازم است این را بدانید. همچنین در سرویسهای اطلاعاتی نیز حضور دارند.
اما زنجیرهٔ فرماندهی، از گروه کیمرا به برخی از فرماندهان ارشد نیروی هوایی، مستقیمتر است. این وضعیت بیشتر شبیه یک ساختار فرماندهی مستقیم است.
و البته، گریها (Greys)، خزندگان (Reptilians) و دراکوها در گذشته نقش پررنگتری در آن برنامه داشتند، اما اکنون، با کاهش تعدادشان، نفوذ و قدرت آنها نیز کاهش یافته است.
در حال حاضر، این وضعیت بیشتر به انتقال مستقیم قدرت از گروه کیمرا به فرماندهان ارشد نیروی هوایی شباهت دارد.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، جالب است. میخواهم یک... ببخشید، مایکل، بفرمایید.
مایکل سالا
فقط میخواستم اضافه کنم که با صحبتهای کبرا در این مورد موافقم. همچنین میخواهم نکتهای را که پیشتر گفتم، دوباره تأکید کنم.
همانطور که گفتم، در برنامهٔ فضایی مخفی نیروی هوایی تحول تازهای رخ داده است؛ از طریق همان سندی که اوایل امسال منتشر شد، یعنی سند سازمان اطلاعات دفاعی (Defense Intelligence Agency). اکنون روایت جدیدی در حال شکلگیری است که بر اساس آن، موجودات فرازمینی انساننما در گذشته با نیروی هوایی همکاری داشتهاند و در روابط دیپلماتیک نیز نقش داشتهاند.
بنابراین، آنها در حال ارائهٔ یک روایت تازه هستند و به نظر من، دلیلش این است که برخی افراد در سلسلهمراتب نیروی هوایی به این نتیجه رسیدهاند که روند افشاگری بهگونهای پیش خواهد رفت که تأکید آن بر معرفی موجودات فرازمینی انساننما خواهد بود.
به نظر آنها، سناریوی «تهاجم بیگانگان» دیگر شانسی برای موفقیت ندارد. بنابراین، بهجای آن، روند افشاگری را بر محور موجودات فرازمینی انساننما پیش خواهند برد.
اما پرسش این است که آیا نیروی هوایی در این روند با واتیکان و یسوعیان همکاری خواهد کرد تا گروهی از موجودات فرازمینی انساننما را معرفی کند که در واقع با کنفدراسیون مثبت همسو نیستند، یا اینکه این گروه واقعاً بخشی از یک کنفدراسیون مثبت خواهد بود.
میدانید، کوری گود معتقد است که واتیکان آماده است گروهی از موجودات فرازمینی انساننما را که عضو کنفدراسیون هستند، در قالب روند افشاگری معرفی کند. من تردید دارم که دادههای موجود واقعاً چنین چیزی را تأیید کنند، اما قطعاً فکر میکنم این یک احتمال است.
کبرا
من میگویم که پلئیادیها چنین کاری نخواهند کرد و کنفدراسیون نیز چنین نخواهد کرد. آنها از طریق واتیکان با بشریت سخن نخواهند گفت.
البته واتیکان ناچار خواهد بود با روند افشاگری کامل همراه شود، زیرا چارهای جز این نخواهد داشت. اما من میگویم که نژادهای فرازمینی مثبت، با هر کسی که بتوانند و به هر روشی که امکانپذیر باشد، ارتباط برقرار میکنند، زیرا میخواهند این سیاره آزاد شود.
به همین دلیل، افراد در همهٔ اقشار جامعه، در سراسر جهان، از طریق تلهپاتی و بهصورت انرژیایی با آنها در تماس قرار میگیرند و هنگامی که زمان مناسب فرا برسد، تماس فیزیکی نیز برقرار خواهد شد.
جنگجوی ناشناس نور
بله، میخواستم دربارهٔ واتیکان بگویم که به دلایل روشن باید آن را با دقت بسیار زیادی زیر نظر داشت.
مطمئنم چنین طرحی وجود دارد؛ همان طرحی که تو دربارهاش صحبت کردی، یا آنچه مایکل دربارهٔ نیروی هوایی مطرح کرد. اما نگرانی من این است که مطمئن نیستم آنها تا چه اندازه واتیکان و یسوعیان را میشناسند.
فقط این سؤال برایم مطرح است که... بله... تا چه حد یسوعیان و افرادی را که کنترل امور را در دست دارند، میشناسند... بفرمایید.
مایکل سالا
در واقع، واتیکان مدتهاست که در این مسائل با نیروی هوایی همکاری میکند.
واتیکان یکی از عوامل اصلی در تأمین مالی برنامههای فضایی مخفیِ سطح پایین، پولشویی بودجههای سیاه و بسیاری از سازوکارهای غیرقانونی موجود بوده است. واتیکان در این فعالیتها نقش داشته است.
همچنین واتیکان در انتقال برخی فناوریهای پیشرفته به نیروی هوایی نیز مشارکت داشته است؛ برای نمونه، فناوری «کرونوویزر» (Chronovisor)، که گفته میشود امکان مشاهدهٔ آینده را فراهم میکند.
کشیش پلگرینو ارنتی کتابی با عنوان «کرونوویزر» نوشته است و در آن توضیح میدهد که واتیکان چگونه این فناوری را توسعه داده است.
اندرو باسیاگو نیز میگوید که به یاد دارد کشیش ارنتی به دلیل نقشی که در انتقال این فناوریِ توسعهیافته در واتیکان به سازمان سیا ایفا کرده بود، از سوی سیا مورد تقدیر قرار گرفت.
بنابراین، بله، واتیکان مدتهاست که همکاری نزدیکی با نیروی هوایی دارد. به همین دلیل است که من فکر میکنم این احتمال که موجودی فرازمینیِ انساننما، در چارچوب روند افشاگری مورد تأیید واتیکان و نیروی هوایی، به افکار عمومی معرفی شود، کاملاً واقعی است.
اینکه آن گروه، گروهی مثبت باشد یا گروهی فریبکار، موضوعی است که باید در آینده روشن شود.
جنگجوی ناشناس نور
بله، این موضوعی است که باید مراقب آن باشیم... چون برای من اعتماد کردن به یسوعیان دشوار است.
کبرا
باید بگویم که افشاگری واقعی از طریق واتیکان انجام نخواهد شد. چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. آقایان، همهٔ ما میدانیم که جناحهای بسیار زیادی درگیر این موضوع هستند.
احساس میشود که گویی نیمی از... یا شاید بیشترِ نمایندگان کهکشان اینجا حضور دارند؛ چه برسد به تمام جناحهای گوناگون روی زمین، اعم از مثبت و منفی. بنابراین، ماجرا بسیار پیچیده شده است.
و مطمئنم جناحهای مثبتی وجود دارند که شاید حاضر باشند با واتیکان همکاری کنند یا با آن کنار بیایند، و در مقابل، جناحهای مثبت دیگری هم هستند که مطلقاً حاضر نیستند با واتیکان یا هر چیزی که به یسوعیان مربوط باشد، حتی از فاصلهٔ بسیار دور هم ارتباطی داشته باشند؛ و با توجه به سابقهٔ آنها، این قابل درک است.
اما بهتر است ادامه دهیم.
برای مخاطبان، میخواهم دربارهٔ یک موضوع روشن شوم. آیا ستاد مشترک ارتش پنتاگون و ژنرال دانفورد، بهعنوان رئیس آن، مسئولیت یا کنترل مؤثر ــ یا حتی کنترل مستقیم ــ بر برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایینِ مجتمع نظامی-صنعتی و همچنین برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی را در اختیار دارند؟
مایکل سالا
خیر، آنها نفوذ واقعی در این زمینه ندارند. منظورم این است که ستاد مشترک ارتش (Joint Chiefs of Staff) در واقع بیشتر یک نهاد اداری است و هیچ کنترل مؤثری بر... همانطور که میدانید، ایالات متحده در سراسر جهان ده فرماندهی رزمی (Combatant Commands) دارد و ستاد مشترک بر هیچیک از آنها کنترل مستقیم ندارد.
آن فرماندهیها مستقیماً به وزیر دفاع و رئیسجمهور گزارش میدهند. بنابراین، ستاد مشترک نه برنامهٔ فضایی مخفی نیروی هوایی را کنترل میکند و نه برنامهٔ فضایی مخفی نیروی دریایی را.
در هر دوی این برنامهها، افرادی که در بخشهای مربوطهٔ نیروی هوایی و نیروی دریایی دارای مجوز دسترسی بر اساس اصل «نیاز به دانستن» (Need to Know) هستند، عملاً سیاستهای آن برنامهها را تعیین میکنند.
و یکی از نکاتی که ویلیام تامپکینز میگفت خود در آن نقش داشته، این بود که نیروی دریایی از نشستهایی به نام WEST Meetings در منطقهٔ سندیگو استفاده میکرد؛ نشستهایی که هر سال برگزار میشد و در آنها ایدههای فراوانی مطرح و تبادل نظر و طوفان فکری انجام میشد و نتایج آن در برنامهریزیهای آیندهٔ نیروی دریایی به کار گرفته میشد.
جنگجوی ناشناس نور
بله، متوجه شدم. ممنون که این موضوع را روشن کردی، چون بسیاری از مردم، بهویژه دربارهٔ ژنرال دانفورد، نوعی تصویر قهرمانانه ساختهاند و البته تا حدی هم دلیل دارد؛ او واقعاً به نظر میرسد رهبری قدرتمند و یک میهنپرست قانون اساسی از جناح موسوم به «کلاه سفید» باشد.
اما لازم بود این اطلاعات در چارچوب تصویر کلی ماجرا روشن شود؛ اینکه آنها واقعاً مسئول چه چیزهایی هستند و چه حوزههایی را کنترل میکنند.
بسیار خوب، برویم سراغ موضوع بعدی.
بیایید تکلیف این ماجرای لژ فراماسونی P2 در ایتالیا را روشن کنیم؛ همان لژی که گفته میشود واتیکان را کنترل میکند.
آیا محل گردهمایی رؤسای اشراف سیاه، یعنی سیزده خاندان خونی، همین لژ فراماسونی P2 است؟ یا اینکه این لژ از فراماسونهای درجهٔ سیوسوم تشکیل شده که عضو آن سیزده خاندان خونی نیستند و مستقل از آنها عمل میکنند؟
کبرا
در واقع، این لژ فقط یکی از ابزارها یا وسیلههای خاندانهای خونی است؛ البته نه تنها ابزار آنها.
بسیاری از اعضای آن به این خاندانها تعلق دارند، اما بسیاری دیگر صرفاً فراماسونهای عادیِ دارای درجات بالا هستند که در آنجا گرد هم میآیند و هیچ تصوری از آنچه در پشت صحنه رخ میدهد ندارند.
برای مثال، افرادی که در سلسلهمراتب فراماسونی در حال پیشرفت هستند، تا پیش از رسیدن به درجهٔ سیودوم، هیچ تصوری ندارند که در بالاترین سطوح، جنبهای تاریک وجود دارد. آنها از نفوذ موجود در آن سطوح بیخبرند.
اما پس از آن، کمکم درمییابند که وارد چه مسیری شدهاند.
لژ P2 تنها یکی از ابزارها و سازوکارهایی است که خاندانهای واقعی آرکون از آن استفاده میکنند. آنها گروههای محرمانهٔ دیگری نیز در رم دارند که در آنها آشکارتر با یکدیگر دیدار میکنند.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. منظورت اعضای سیزده خاندان خونی است؟ همان کسانی که گفته میشود از نسل غولهای پیشاآدمی (Pre-Adamite Giants) هستند، درست است؟
کبرا
بله.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، متوجه شدم.
حالا، آیا آنها از یسوعیان بالاتر هستند یا پایینتر؟
کبرا
خاندانهای واقعی آرکون بالاتر از یسوعیان قرار دارند.
سازمان یسوعیان یکی از ساختههای آنهاست؛ همانگونه که دادگاه تفتیش عقاید (Inquisition) یکی از ساختههای آنها بود، و همانگونه که شوالیههای مالت (Knights of Malta) نیز از ساختههای آنها هستند، برای مثال.
جنگجوی ناشناس نور
متوجه شدم. ممنون از این توضیح.
«کمیتهٔ ۲۰۰» اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب، قابل قبول است. بسیار خوب، برویم سراغ موضوع بعدی.
کوری گود میگفت که کابال اخیراً در استفاده از هوش مصنوعی برای محاسبهٔ خطوط زمانی احتمالی با مشکل مواجه شده است؛ در گذشته، آنها همواره درست پیش از آنکه سیاره از هر طریقی که در اختیار داشت ــ که یکی از آنها عملیات پرچم دروغین (False Flag) بود ــ وارد یک خط زمانی مثبت شود، آن مسیر را قطع میکردند.
آیا هیچیک از شما اطلاعات تازهای دربارهٔ این وضعیت دارید؛ یعنی دربارهٔ نحوهٔ تأثیرگذاری آنها بر انتخاب خطوط زمانی؟
کبرا
آنها از سال ۲۰۱۲ با این مشکل روبهرو بودهاند.
این مشکلات همچنان ادامه خواهد داشت، زیرا آنها نور را درک نمیکنند. آنها واقعاً نمیفهمند که نور پیروز خواهد شد؛ اینکه این وضعیت سرانجام پایان مییابد. آنها تا زمانی که همهچیز تمام نشود، قادر به درک این موضوع نخواهند بود.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. مایکل، پیش از آنکه ادامه دهیم، تو چیزی دربارهٔ این موضوع داری؟
مایکل سالا
بله. فکر میکنم دلیلش این است که ما وارد ناحیهای از کهکشان شدهایم که در آن پرتوهای کیهانیِ سطح بالاتری وجود دارد؛ پرتوهایی که باعث افزایش آگاهی، یا دستکم شتاب گرفتن روند آگاهی، میشوند.
در نتیجه، افراد بسته به گرایش خود، یا مثبتتر میشوند یا منفیتر.
احتمالاً این یکی از عواملی است که باعث شده این نوع فناوری دیگر نتواند مانند گذشته خطوط زمانی را پیشبینی کند و در نتیجه، پیشبینی تغییرات مثبتی که در راه هستند برای گروههای منفی دشوارتر شده است.
جنگجوی ناشناس نور
و در اصل، همانطور که من متوجه شدهام، این موضوع توانایی آنها را برای قطع کردن آن خط زمانی از گذشته، درست پیش از آنکه سیاره وارد آن مسیر مثبت شود، مختل کرده است.
بسیار خوب.
اخیراً اظهارنظرها و صحبتهای جالبی مطرح شده است. برای مثال، دیوید ویلکاک در آخرین مطلب خود، در مجموع، گفته است که اکنون «آرامش پیش از طوفان» است.
همچنین منابع فولفورد و حتی ترامپ نیز به این اشاره کردهاند که اتفاق بزرگی در راه است.
از سوی دیگر، جولیان آسانژ در توییت اخیر خود صرفاً کلیدهای رمزنگاری را منتشر کرده است و همچنین شان هنیتی از شبکهٔ فاکس نیوز گفته که قرار است اعلامیهٔ مهمی منتشر شود.
ماجرا چیست؟
آیا هیچیک از این موضوعات به آمادگی بزرگ لوسیفریها برای مقدسترین روزشان، یعنی هالووین و چهارم نوامبر، ارتباط دارد؟ و آیا جناحهای مثبت تلاش میکنند پیش از آنها دست به اقدامی بزنند که، بهاصطلاح، بسیار مهم و سرنوشتساز باشد؟
مایکل سالا
راههای مختلفی برای نگاه کردن به این «آرامش پیش از طوفان» وجود دارد.
یکی از موضوعاتی که، تا آنجا که من میدانم، به ترامپ دربارهٔ آن گزارش داده شده، این است که برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایین، بخش بزرگی از توان نظامی خود را بر فراز کرهٔ شمالی مستقر کرده و آماده است زیرساختهای نظامی آن کشور را در زمانی بسیار کوتاه از بین ببرد.
برای مثال، جنگ هوایی علیه عراق حدود سه هفته طول کشید تا سامانهٔ پدافند هوایی عراق یا نیروهای نظامی آن کشور تضعیف شود. اما گفته میشود که قرار است همین کار علیه کرهٔ شمالی تنها در عرض چند دقیقه انجام شود.
بنابراین، آنچه به ترامپ گزارش داده شده بود، شامل فناوریهایی مانند «میلههای خدا» (Rods of God)، ماهوارههای میزر (Maser Satellites)، سلاحهای انرژی هدایتشده (Directed Energy Weapons) و دیگر سامانههای تسلیحاتی پیشرفته بود که میتوانستند زرادخانهٔ نظامی کرهٔ شمالی را بهطور کامل نابود کنند.
اما البته، اگر چنین اتفاقی رخ میداد، در عمل میتوانست به افشای برنامهٔ فضایی مخفیِ سطح پایین نیز منجر شود. با این حال، بدیهی است که چنین روشی چندان مطلوب نیست.
اما فکر میکنم منظور ترامپ از عبارت «آرامش پیش از طوفان» همین بوده است.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. کبرا، نظر تو دربارهٔ این موضوع چیست؟
کبرا
بله، من میگویم که در پشت صحنه، موضوعات زیادی در حال آمادهسازی است.
اجازه ندارم دربارهٔ آنها صحبت کنم، اما پاییز امسال بسیار جالب و بسیار پُرتحول خواهد بود.
اتفاقات زیادی، هم در جبههٔ مثبت و هم در جبههٔ منفی، رخ خواهد داد.
غافلگیریهای زیادی در پیش خواهد بود.
فقط میخواهم بگویم که، هر اتفاقی هم که رخ دهد، لازم است آرامش و تمرکز خود را حفظ کنید و برای هر احتمالی آماده باشید.
و در اینجا باید جلسه را ترک کنم، بنابراین مایلم از همهٔ شما آقایان بابت این گفتوگوی جالب تشکر کنم.
برای همه بهترینها را آرزو میکنم و... پیروزی نور.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار سپاسگزارم، کبرا، که وقت خود را در اختیار ما گذاشتی. واقعاً قدردان این موضوع هستیم.
و اجازه بدهید در پایان، به موضوعی بپردازیم که مقدمهٔ خوبی برای صحبت دربارهٔ قدرت واقعیای است که بدون آنکه کاملاً متوجه باشیم، در اختیار داریم... یا بدون آنکه آن را بهطور کامل درک کرده باشیم.
و آن، پدیدهٔ بنیادین انرژیاییای است که هنگامی رخ میدهد که از بدن فیزیکی خود به سطوح غیرمادی سفر میکنیم؛ اینکه در آن حالت، در واقع قدرت بسیار بیشتری نسبت به زمانی داریم که، مثلاً، بهصورت فیزیکی بمیریم و تنها در صفحهٔ پلاسما یا صفحهٔ اثیری حضور داشته باشیم.
این موضوعی است که من نیز از طریق تجربههای شخصی خود به آن رسیدهام.
تشبیهی که جولیان ولزِ فقید مطرح کرده بود این بود که سوپرمن، هنگامی که سیارهٔ خود را ترک کرد، و همچنین چند شخصیت شرور در یکی از فیلمهای قدیمی دههٔ ۱۹۸۰ که او را تعقیب میکردند، همگی به زمین آمدند و دریافتند که در آن قلمرو جدید، تواناییهای خارقالعادهای پیدا کردهاند.
همچنین، چندی پیش متوجه شدم که روش درمانی مهمی به نام «بازیابی قطعات روح» (Soul Fragment Retrieval) کاری است که تنها زمانی میتوان انجام داد که هنوز در بدن فیزیکی حضور داشته باشیم، یا از طریق بدن فیزیکی عمل کنیم.
بنابراین، منظورم این است که ما، نیروهای نورِ فعال بر سطح زمین، هنوز ظرفیت عظیمی در اختیار داریم. با اندکی آموزش پایه، میتوانیم بیاموزیم که آگاهی خود را به جهان فیزیکی و همچنین به سطوح غیرمادی گسترش دهیم و از توانایی ذاتیای که در وجود ماست ــ اما هنوز بهطور کامل از آن استفاده نشده ــ بهره ببریم.
این همان چیزی است که کارزار «فعالسازی ۱۴۴٬۰۰۰ نفر» بر محور آن شکل گرفته است.
بنابراین... پیش از هر چیز، کبرا، چون دربارهٔ جنبههای غیرمادی این موضوعات اطلاعات زیادی داری... نظر تو دربارهٔ این مسئله چیست؟
کبرا
بله، کلید قدرت ما این است که جهان فیزیکی و جهان غیرمادی را به یکدیگر متصل کنیم؛ طرح را به اجرا درآوریم؛ نوری را که هماکنون در سطوح غیرمادی وجود دارد، از میان همهٔ سطوح عبور دهیم، از صفحهٔ پلاسما بگذرانیم، آن را در بدن فیزیکی تثبیت کنیم و مأموریتهای خود را انجام دهیم.
آن ۱۴۴٬۰۰۰ نفر... ما با یک مأموریت متولد شدهایم. هر یک از ما مأموریتی دارد.
آن را انجام دهید. آن را به سرانجام برسانید و ما موفق خواهیم شد... و پیروز خواهیم شد.
پیروزی نور... و سپاسگزارم.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار زیبا بیان کردی، کبرا.
و مایکل، آیا سخن پایانیای داری؟
مایکل سالا
احساس میکنم توانایی ما برای بهصورت جمعی آشکار کردن واقعیتِ والاترین رؤیاهایمان، هرچه افراد بیشتری اطلاعاتی را که امشب در اینجا و همچنین از طریق اینترنت، ویدئوها و دیگر منابعی که دربارهٔ تمام این موضوعات صحبت میکنند، میپذیرند، بیش از پیش در دسترس ما قرار میگیرد.
هرچه افراد بیشتری درک کنند که درگیر شدن با این سطح از اطلاعات تا چه اندازه از نظر بنیادی مهم است، آنگاه ما بهصورت جمعی گرد هم خواهیم آمد و چیزی را آشکار خواهیم کرد که واقعاً شگفتانگیز خواهد بود.
من مشتاقانه منتظر آن هستم.
و از تو تشکر میکنم که این برنامه را ترتیب دادی و باعث شدی کبرا نیز در آن حضور داشته باشد.
جنگجوی ناشناس نور
بله، متقابلاً، مایکل.
لطفاً به کاری که انجام میدهی ادامه بده. واقعاً از آشنایی با تو در کنفرانس خورشیدگرفتگی در مانت شاستا لذت بردم... چه بود؟ ۲۱ اوت؟
در همان کنفرانس خورشیدگرفتگیِ افشای کامل؛ هر نامی که داشت. من همیشه عنوان کامل آن کنفرانس خاص با کوری گود را فراموش میکنم.
و حتماً اگر اطلاعات تازه، جالب یا بهروزرسانیهای دیگری داشتی، در تماس بمان.
و باز هم از وقتی که گذاشتی تشکر میکنم.
مایکل سالا
خواهش میکنم. آلوها.
جنگجوی ناشناس نور
بسیار خوب. آلوها، واقعاً همینطور است.
و این مایکل سالا از مؤسسهٔ اگزوپولیتیکس (Exopolitics Institute) بود؛ Exopolitics.org.
مایکل، اگر هنوز روی خط هستی، لطفاً وبسایتت را اعلام کن. فکر میکنم Exopolitics.org باشد؛ اگر درست گفته باشم.
و البته وبسایت کبرا نیز:
2012portal.blogspot.com
و دوستان، این هم از این.
به شما قول داده بودم که این گفتوگو و مصاحبه مانند گردبادی از موضوعات مختلف خواهد بود و ما بزرگترین پرسشها را مطرح خواهیم کرد و به عمق مسائل خواهیم رفت؛ و واقعاً همین کار را انجام دادیم.
بنابراین، من «جنگجوی ناشناس نور» هستم.
شما به رادیوی «فرماندهی نیروهای زمینی» (Ground Crew Command Radio) گوش میدهید.
پس از این وقفهٔ کوتاه موسیقی برای بخش اخبار، دوباره در کنار شما خواهم بود؛ بنابراین همراه بمانید...
پیروزی نور!

نظرات
ارسال یک نظر