رد شدن به محتوای اصلی

Joint Cobra / Dr. Michael Salla Interview By Unknown Lightwarrior ~ 10.26.2017

 


مصاحبه مشترک کبرا و دکتر مایکل سالا توسط جنگجوی ناشناس نور سال ۲۰۱۷

رونوشت (متن پیاده‌سازی‌شده) مصاحبه دکتر مایکل سالا، کبرا و Unknown Lightwarrior

در برنامه Ground Crew Command – بخش‌های اول و دوم

۲۶ اکتبر ۲۰۱۷

منبع : 

https://prepareforchange.net/2017/10/27/joint-cobra-dr-michael-salla-interview-by-unknown-lightwarrior-thursday-october-26-2017/

________________________________

بخش اول

جنگجوی ناشناس نور

و ما دوباره برگشتیم! شما به رادیوی (فرمانده گروه زمینی)  Ground Crew Command گوش می‌دهید. من «جنگجوی ناشناس نور» هستم، و خب دوستان، شروع می‌کنیم!

امروز مایکل سالا و کبرا روی خط هستند. آقایان، واقعاً از شما ممنونم که برای این گفتگو وقت گذاشتید، چون همه ما می‌دانیم که این روزها وقت، برای همه‌مان، چقدر ارزشمند و محدود است.

مایکل، می‌خواهم صحبت را با شما آغاز کنم. داشتم دی‌وی‌دی ارائه شما در کنفرانس MUFON در لاس‌وگاس را تماشا می‌کردم.

 امیدوارم اسمش را درست تلفظ کرده باشم.

هرچه بیشتر آن را دیدم، با اینکه شخصاً مطلب جدیدی برایم نداشت ــ و فکر می‌کنم برای بسیاری از ما هم همین‌طور باشد، چون بعضی از ما مدت‌هاست که خیلی عمیق وارد این موضوعات و به اصطلاح «سوراخ خرگوش» شده‌ایم ــ اما یک نکته واقعاً توجهم را جلب کرد و از آن قدردانی کردم.

آن نکته این بود که شما فوق‌العاده دقیق هستید و تأکید بسیار زیادی بر مدرک و شواهد دارید. منظورم این است که همه چیز کاملاً منطقی، متین و مستند است؛ نامه پشت نامه، سند پشت سند، مدارکی که روی اسلایدهایتان نشان می‌دادید.

همان موقع بود که واقعاً متوجه شدم مؤسسه اگزوپولیتیکس (Exopolitics Institute) در اصل درباره چیست. اگر برداشت من اشتباه است بعداً اصلاحم کنید، یا هر نکته‌ای لازم می‌دانید اضافه کنید، اما چیزی که من دیدم این بود که این تأکید دقیق و موشکافانه بر هر نوع مدرکی که بتوان پیدا کرد، نشان می‌دهد مؤسسه اگزوپولیتیکس در تلاش است وجود موجودات فرازمینی (ETها) و همچنین رابطه ما با آنها را به شکلی کاملاً قابل اثبات، فیزیکی و سه‌بعدی، به گونه‌ای که نتوان آن را انکار کرد، برای جریان اصلی جامعه ــ مردمی که هنوز نسبت به این موضوعات آگاهی ندارند ــ مشروعیت ببخشد.

به نظر من، این کاری است که وب‌سایت‌هایی مثل سایت من یا سایت کبرا در انجامش با دشواری روبه‌رو هستند، چون ما معمولاً مطالبی را منتشر می‌کنیم که بسیار عمیق‌تر و بسیار دورتر در همان «سوراخ خرگوش» قرار دارند؛ موضوعاتی که طبیعتاً مخاطبان عادی و ناآگاه هنوز آمادگی درک یا پذیرش آنها را ندارند.

آنها نمی‌توانند یکباره چنین جهش بزرگی به سطوح بالاتر آگاهی داشته باشند.

در حالی که برای خود ما، وجود موجودات فرازمینی دیگر موضوع تازه‌ای نیست و سال‌هاست آن را بدیهی می‌دانیم، همین وضعیت درباره موضوعات دیگر هم وجود داشت.

برای مثال، همه ما سال‌ها و حتی دهه‌ها می‌دانستیم که کابال و NSA (آژانس امنیت ملی آمریکا) در حال جاسوسی از ما هستند، درست است؟

سال‌ها این را می‌دانستیم، اما ببینید وقتی ادوارد اسنودن و آن جناح از NSA اطلاعات را علنی کردند و موضوع وارد رسانه‌های جریان اصلی شد، چه تأثیر عظیمی گذاشت.

با اینکه ما از قبل از آن خبر داشتیم، باز هم انتشار عمومی آن اثر بسیار بزرگی داشت.

این اتفاق برای اکثریت مردمی که هنوز آگاه نبودند بسیار مهم بود، و دقیقاً همین‌جاست که نکته اصلی قرار دارد.

بنابراین، فکر نمی‌کنم اغراق کرده باشم اگر بگویم که Exopolitics.org واقعاً در خط مقدم تلاش برای بیدار کردن اکثریت ناآگاه جامعه قرار دارد؛ آن هم به شیوه‌ای که افرادی مانند من یا کبرا، از طریق وب‌سایت‌هایمان، چندان قادر به انجامش نیستیم.

دلیلش این است که ما بیشتر بر موضوعاتی تمرکز می‌کنیم که بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر هستند، در حالی که رویکرد شما کاملاً بر شواهد فیزیکی، سه‌بعدی، مستند و واقع‌گرایانه است.

پس اگر ممکن است، لطفاً هر نکته‌ای که دوست دارید به این صحبت‌ها اضافه کنید، برای ما و شنوندگان توضیح دهید که مؤسسه Exopolitics Institute واقعاً چه مأموریتی دارد و هدف اصلی شما چیست.


مایکل سالا

درست است. فکر می‌کنم مهم است که بدانید پیشینه من احتمالاً با پیشینه کبرا و بسیاری از افرادی که به این موضوع علاقه‌مند هستند، تفاوت زیادی دارد.

من در واقع در یکی از دانشگاه‌های بزرگ ایالات متحده، سیاست بین‌الملل تدریس می‌کردم.

زمانی که وارد این حوزه شدم و پس از انجام بررسی‌های دقیق و همه‌جانبه (Due Diligence) به این نتیجه رسیدم که این موضوع واقعاً حقیقت دارد، بسیار هیجان‌زده شدم؛ زیرا آن را نوعی حوزه جدید در سیاست بین‌الملل و علوم سیاسی می‌دیدم.

طبیعتاً دوست داشتم همکاران دانشگاهی‌ام و همچنین دانشجویانی را که به آن‌ها درس داده بودم، متقاعد کنم که این مطالب واقعی هستند.

اما در نخستین تلاش‌هایم موفق نشدم.

در سال ۲۰۰۱ این موضوع را در یکی از کلاس‌هایم در دانشگاه آمریکایی (American University) مطرح کردم، اما نتوانستم دانشجویانم را قانع کنم.

در واقع، از میان ۲۵ دانشجو که اغلب دیدگاه‌های لیبرال، مترقی و پیشینه‌های بشردوستانه داشتند و برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته حل‌وفصل تعارضات (Conflict Resolution) آمده بودند، تنها دو نفر باور کردند که مطالبی که ارائه کرده بودم واقعی هستند.

مطالبی که در آن کلاس نشان دادم، عمدتاً مربوط به کنفرانس مطبوعاتی پروژه افشاگری (Disclosure Project) به رهبری استیون گریر (Steven Greer) بود.

همان‌جا بود که به‌خوبی متوجه شدم چالش اصلی، همان‌طور که شما هم اشاره کردید، این است که بتوانیم جامعه جریان اصلی، یعنی مردمی که هنوز نسبت به این موضوعات آگاهی ندارند، متقاعد کنیم که این مسائل واقعیت دارند.

به همین دلیل، وب‌سایت Exopolitics.org و همچنین مؤسسه اگزوپولیتیکس (Exopolitics Institute) که در سال ۲۰۰۵ تأسیس کردم، هر دو با این هدف شکل گرفتند که این اطلاعات را برای همان بخش از جامعه که هنوز از این موضوعات بی‌اطلاع یا ناآگاه است، قابل دسترس و قابل فهم کنند.

و تا امروز نیز تمرکز اصلی من همچنان بر آگاه‌سازی همین گروه از مخاطبان است.


جنگجوی ناشناس نور :

بسیار خوب. پیش از هر چیز، می‌خواهم بابت تلاشتان برای مطرح کردن این موضوعات در میان محافل دانشگاهی که عمدتاً بر رویکرد تحلیلی و منطقیِ نیمکره چپ مغز تکیه دارند، از شما قدردانی کنم و به شما ادای احترام داشته باشم.

واقعاً کار ساده‌ای نیست و صادقانه کلاه از سر برمی‌دارم.

چون، واقعاً، این افراد از جمله کسانی هستند که بیش از بسیاری دیگر تحت تأثیر نظام آموزشی و الگوهای فکری رایج قرار گرفته‌اند.

شاید این حرف باعث ناراحتی بعضی‌ها شود، اما با نهایت احترام این را می‌گویم.

به‌ویژه کسانی که تا بالاترین سطوح دانشگاهی پیش رفته‌اند.

برای مثال، دیوید آیک (David Icke) معتقد است که کابال ساختار نظام دانشگاهی را به گونه‌ای طراحی کرده که تقریباً به‌طور کامل بر نیمکره چپ مغز و تفکر صرفاً منطقی و تحلیلی متکی باشد؛ و از نگاه او، این نیز ابزاری برای کنترل است.

البته می‌توان فهمید که چرا چنین ساختاری شکل گرفته است.

به گمانم شما هم با دقت در حال دنبال کردن روندی هستید که از دید برخی افراد، «کلاه‌سفیدها (White Hats)» در حال تضعیف نفوذ کابال بر رسانه‌ها، هالیوود، دانشگاه‌ها و حتی لیگ فوتبال آمریکایی NFL و دنیای ورزش هستند؛ موضوعی که بنجامین فولفورد (Ben Fulford) نیز در منابع خود به آن اشاره کرده است.

من شخصاً نسبتاً مطمئن هستم که رسانه‌های جایگزین، به‌ویژه رسانه‌های شناخته‌شده‌ای مانند Infowars، Daily Caller، Breitbart و حتی Fox، در افشای آنچه از آن با عنوان «دولت پنهان (Deep State)» یاد می‌کنند، فعالیت گسترده‌ای داشته‌اند.

اگر تمام وقت و تمرکزشان صرف پرداختن به این موضوع و افشای آنچه آن‌ها دولت پنهان می‌نامند ــ و همچنین رویدادهایی که به باورشان در نهایت به بازداشت‌های گسترده منجر خواهد شد ــ نبود، فکر می‌کنم احتمالاً از افرادی مانند شما نیز برای حضور در برنامه‌هایشان دعوت می‌کردند.

دلیلش این است که شما این موضوعات را به شکلی ارائه می‌کنید که برای اکثریت مردم قابل درک است؛ یعنی در چارچوبی کاملاً فیزیکی، سه‌بعدی و قابل فهم.

و البته اگر روزی ــ که امیدواریم در آینده‌ای نه‌چندان دور باشد ــ رئیس‌جمهور ایالات متحده رسماً اعلام کند که موجودات فرازمینی وجود دارند، حدس بزنید مردم اول از همه نام چه کسی یا چه وب‌سایت‌هایی را در اینترنت جست‌وجو خواهند کرد؟

به احتمال زیاد، وب‌سایت‌هایی مانند وب‌سایت شما.

حالا می‌خواهم از شما بپرسم:

آیا تاکنون از این زاویه به موضوع نگاه کرده‌اید؟

در این باره چه نظری دارید؟



مایکل سالا :

بله، به من گفته شده است که الکس جونز (Alex Jones) با نوع مطالبی که من منتشر می‌کنم آشنایی دارد.

اما فکر می‌کنم او به‌خوبی آگاه است که مخاطبانش هنوز آمادگی پذیرش کامل این موضوعات را ندارند.

این مسئله نشان می‌دهد که حتی در میان افرادی که از موضوعاتی مانند عملیات پرچم دروغین (False Flag Operations)، سوء‌استفاده از کودکان یا فساد در میان نخبگان سیاسی آگاه هستند، باز هم پدیده موجودات فرازمینی برای بسیاری از آن‌ها پذیرفتنی یا قابل قبول نیست.

به عبارت دیگر، حتی بخشی از جامعه که مخاطبان Infowars را تشکیل می‌دهند و نسبت به بسیاری از مسائل انتقادی ذهنی بازتر دارند، همچنان در برابر موضوع فرازمینی‌ها تا حد زیادی ذهن بسته‌ای دارند.

به همین دلیل، الکس جونز در نحوه ارائه این موضوعات بسیار محتاط عمل کرده است.

می‌دانم که او افرادی مانند دیوید آیک (David Icke) و جیم مارس (Jim Marrs) را به برنامه خود دعوت کرده بود، اما هرگز آن‌ها را تشویق نکرد تا خیلی عمیق وارد بحث موجودات فرازمینی شوند؛ با اینکه هر دوی آن‌ها اطلاعات و آگاهی زیادی درباره این موضوع داشتند.

البته جیم مارس نیز اخیراً درگذشته است.

با این حال، تصور می‌کنم در آینده این فرصت برای من فراهم شود که با الکس جونز درباره این موضوعات گفت‌وگو کنم و آن‌ها را در قالبی ارائه دهم که برای مخاطبان او قابل‌پذیرش‌تر باشد.


جنگجوی ناشناس نور :

بله، اتفاقاً می‌خواستم به Infowars اشاره کنم.

به نظر من، با اطمینان می‌توان گفت که الکس جونز و خبرنگاران Infowars از این موضوعات آگاهی دارند. در این مورد تقریباً تردیدی ندارم.

اما خبر خوب این است که اگر کسی برنامه‌های Infowars را به‌طور منظم دنبال کند، احتمالاً متوجه می‌شود که تقریباً هر سه یا چهار ماه یک‌بار، آنچه از آن با عنوان «ارتش مثبت» یاد می‌شود، از طریق این رسانه، گاهی به‌صورت محدود موضوعات رمزآلود یا غیرمتعارف را مطرح می‌کند تا واکنش مخاطبان را بسنجد و ببیند آیا مردم آمادگی پذیرش آن‌ها را دارند یا نه.

برای مثال، اولین نمونه‌ای که اکنون به ذهنم می‌رسد این است که آن‌ها زمانی گزارشی درباره وجود آتلانتیس در اقیانوس اطلس منتشر کردند و بعد دیگر آن موضوع را ادامه ندادند.

اگر با دقت این برنامه‌ها را دنبال کنید، می‌بینید که هر از گاهی به چنین موضوعاتی اشاره می‌کنند تا میزان آمادگی مخاطبان را ارزیابی کنند.

اما باز هم این مسئله قابل درک است؛ زیرا آن‌ها کارهای زیادی بر عهده دارند و بیشتر زمان برنامه‌هایشان را صرف افشای آنچه «دولت پنهان» و اقدامات معمول کابال می‌نامند می‌کنند.

بنابراین، بدون تردید، آن‌ها نیز سهم خود را در این پازل ایفا می‌کنند.

کبرا، بیایید کمی وارد بحث تاریخی شویم.

برای مدت طولانی، بسیاری از ما در جامعه افرادی که خود را آگاه و بیدار می‌دانند، تا همین اواخر و پیش از انتشار اطلاعات کوری گود و دیوید ویلکاک، تصور می‌کردیم که کنترل این سیاره ــ دست‌کم در سطح فیزیکی ــ عمدتاً توسط خزنده گان (Reptilians) یا دراکونی‌ها (Draconians) انجام شده است.

البته در اینجا درباره سطوح اثیری، آرکان‌ها (Archons) و موضوعات مشابه صحبت نمی‌کنم.

اما اخیراً، به لطف اطلاعاتی که کوری گود و دیوید ویلکاک منتشر کرده‌اند، این دیدگاه تا حد زیادی رواج یافته است که ماجرا فقط به خزنده‌سانان محدود نمی‌شود؛ بلکه شاید حتی نقش اصلی را گروهی موسوم به پیشا آدمیان (Pre-Adamites) بر عهده داشته‌اند.

طبق این روایت، آن‌ها انسان‌هایی غول‌پیکر با جمجمه‌های کشیده بوده‌اند و گفته می‌شود که نیاکان اصلی سیزده خاندان خونی به شمار می‌آیند.

پس از طرح پرسش بعدی، هر دو نفر شما، اگر مایل باشید، می‌توانید هر نکته‌ای را که لازم می‌دانید درباره این موضوع اضافه کنید.

اما سؤال من این است:

هر یک از این گروه‌ها دقیقاً چه زمانی به زمین آمدند؟

کبرا یا مایکل، هر کدام که مایل باشید، می‌توانید پاسخ را از هر گروهی که صلاح می‌دانید آغاز کنید.


کبرا :

بسیار خوب. این گروهی که از آن با عنوان پیشا آدمیان (Pre-Adamites) یاد می‌شود، در واقع همان گروهی است که افراد زیادی در سال‌های گذشته با نام‌ها و توصیف‌های مختلف درباره آن صحبت کرده‌اند. این تنها یکی از نام‌هایی است که برای این گروه به کار می‌رود.

به گفتهٔ من، هسته اصلی این گروه، که بعدها ایلومیناتی را شکل داد، منشأ خود را از کهکشان آندرومدا (Andromeda Galaxy) دارد.

من در وبلاگم بارها درباره این گروه صحبت کرده‌ام، اما از نام دیگری برای آن استفاده می‌کردم.

بنابراین، این موضوع تازه‌ای نیست؛ بلکه مسئله‌ای است که طی چند دهه گذشته بارها درباره آن بحث شده است.

---

جنگجوی ناشناس نور :

پس شما این گروه را با چه نامی معرفی می‌کنید تا مردم بتوانند ارتباط آن را با مطالب قبلی درک کنند؟

---

کبرا : خانواده‌های آرکان (Archon Families).

---

جنگجوی ناشناس نور : منظورتان خانواده‌های آرکان است؟

____

کبرا : بله، یا همان اشراف سیاه (Black Nobility).

در واقع، منظور از هر دو عنوان، یک منشأ و یک گروه واحد است.

---

جنگجوی ناشناس نور

متوجه شدم. فقط برای روشن‌تر شدن موضوع می‌خواهم بپرسم:

آیا این خانواده‌های آرکان (Archon Families) در صفحه فیزیکی به شکل همان انسان‌های غول‌پیکر با جمجمه‌های کشیده تجسم یافته یا تناسخ پیدا کرده‌اند؟


کبرا


بسیار خوب.


از دیدگاه من، آرکان‌ها هم در سطوح فیزیکی و هم در سطوح غیرفیزیکی وجود دارند.


آن دسته که در سطح فیزیکی حضور دارند، معمولاً در برخی تبارها و خاندان‌های خاص تجسم پیدا می‌کنند.


بیشتر این خاندان‌ها در ایتالیا متمرکز هستند و در سلسله‌مراتبی قرار دارند که، به گفتهٔ من، بسیار بالاتر از افرادی است که معمولاً به‌عنوان اعضای شبکه کابال شناخته می‌شوند. از نظر من، این خاندان‌ها همان شبکه‌ها را هدایت و کنترل می‌کنند.


برخی از این تبارها، بنا بر این دیدگاه، ریشه خود را به امپراتوری روم و حتی به دوران‌های بسیار پیش‌تر می‌رسانند.


همچنین گفته می‌شود که برای بعضی از آن‌ها اسناد و شواهدی از تبار ژنتیکی وجود دارد که، برای نمونه، تا مصر باستان امتداد می‌یابد.


از نگاه من، همین خاندان‌ها در دوران آتلانتیس نیز قدرت را در دست داشتند و همان افرادی بودند که از آن‌ها با عنوان جادوگران تاریک آتلانتیس یاد می‌شود.


---


جنگجوی ناشناس نور


متوجه شدم.


پس فقط برای روشن شدن موضوع، منظورتان این است که این افراد در واقع نوادگان همان غول‌های پیشا آدمی (Pre-Adamites) با جمجمه‌های کشیده هستند؟

---

کبرا :

به گفتهٔ من، در دوران آتلانتیس، نژاد غول‌ها بسیار رایج‌تر از امروز بود. سپس به‌تدریج این نژاد از میان رفت و در طول نسل‌های مختلف، ساختار ژنتیکی آن‌ها تغییر کرد و قد و قامتشان نیز کاهش یافت.

به گفتهٔ من، هنوز هم در برخی از کاوش‌های باستان‌شناسی می‌توان تصاویر یا شواهدی از این غول‌ها و افرادی با جمجمه‌های کشیده مشاهده کرد و این موضوع، از دیدگاه من، کاملاً قابل مشاهده است.

---

جنگجوی ناشناس نور

بسیار خوب. بر اساس اطلاعاتی که شما در اختیار دارید، آیا این افراد به‌طور کلی آرکان‌های تجسم‌یافته هستند؟

همهٔ آن‌ها چنین هستند، یا فقط برخی از آن‌ها؟


کبرا

همهٔ آنها. در واقع، این‌ها یک گروه مشخص و متمایز هستند.

این گروه معمولاً تعامل چندانی با دنیای بیرون ندارد.

آن‌ها ویژگی‌های رفتاری خاص خود را دارند، به شیوه‌ای مشخص فکر می‌کنند و الگوهای رفتاری ویژه‌ای از خود نشان می‌دهند.

از دیدگاه من، آن‌ها در واقع یک گونه (Species) متمایز به شمار می‌روند.

---

جنگجوی ناشناس نور :

دست‌کم می‌توان گفت که آن‌ها در جامعه‌ستیزی به درجه بالایی رسیده‌اند؛ فکر می‌کنم در این مورد تردیدی وجود ندارد.

---

کبرا :

 بله، دقیقاً. به باور من، یکی از اتفاقاتی که برای این گروه رخ داده این است که در مسیر تکامل، آنچه من آن را مسیر نادرست تکامل می‌نامم، دنبال کرده‌اند. و در نتیجه، جامعه‌ستیزی به یکی از ویژگی‌های اصلی شخصیت آن‌ها تبدیل شده است.


جنگجوی ناشناس نور :

بله... به نظر می‌رسد. طبق اطلاعاتی که کوری گود  ارائه کرده است، این گروه چندین بار تحت تعقیب قرار گرفتند و مجبور به فرار شدند.

بر اساس این روایت، آن‌ها ابتدا در مریخ ساکن بودند، سپس جنگی در آنجا رخ داد که به نابودی کامل مالدِک (Maldek)، که با نام تیامات (Tiamat) یا «ابرزمین (Super Earth)» نیز شناخته می‌شود، انجامید.

پس از آن، به حلقه‌های زحل گریختند، اما دوباره مورد حمله قرار گرفتند.

سپس به ماه رفتند و گفته می‌شود صدها هزار سال در آنجا پایگاهی داشتند.

بعد از آن نیز دوباره مورد حمله قرار گرفتند و در نهایت به جنوبگان (Antarctica) گریختند؛ داستانی که اکنون بسیاری از مخاطبان احتمالاً با آن آشنا هستند.

طبق این روایت، تنها سه سفینه برای آن‌ها باقی مانده بود و سرانجام در میان پوشش گیاهی سرسبز آن زمانِ جنوبگان فرود اضطراری کردند.

اما پیش از آنکه از شما بخواهم این روایت را توضیح دهید یا اگر لازم است اصلاحاتی بر آن وارد کنید، می‌خواهم به نکته دیگری اشاره کنم.

بر اساس این روایت، این رویدادها حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار سال پیش رخ داده‌اند.

در مقابل، درباره تهاجم آرکان‌های غیرفیزیکی گفته می‌شود که حدود ۲۶ هزار سال پیش اتفاق افتاده است.

آیا می‌توانید برای شنوندگان توضیح دهید که این دو روایت چگونه با یکدیگر مرتبط می‌شوند؟

کبرا، ابتدا شما پاسخ دهید و مایکل، اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید، خوشحال می‌شویم شما هم دیدگاهتان را بیان کنید.

---

کبرا : 

در واقع، پیش از دوره‌ای که شما به آن اشاره کردید، چندین موج از تهاجم آرکان‌ها رخ داده بود.

به گفتهٔ من، نخستین موج زمانی آغاز شد که نیروهای تاریک، کمی کمتر از یک میلیون سال پیش، وارد منظومه شمسی شدند.

آن‌ها از صورت فلکی شکارچی (Orion) وارد شدند.

به‌طور مشخص، گروهی که من از آن‌ها با عنوان ریگلیان‌ها (Rigelians) یاد می‌کنم، از ناحیه ستاره ریگل در صورت فلکی شکارچی وارد شدند.

البته، از دیدگاه من، خود ریگلیان‌ها در اصل از کهکشان آندرومدا آمده بودند.

همچنین، همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره کردم، برخی از آرکان‌ها در دوران آتلانتیس وارد زمین شدند.

به گفتهٔ من، بعضی از آن‌ها حتی از فرمانروایان آتلانتیس یا رهبران آنچه «لژ تاریک آتلانتیس» نامیده می‌شود، بودند.

---

جنگجوی ناشناس نور

پس منظورتان این است که این نخستین آرکان‌ها پیش از ۲۶ هزار سال پیش به زمین آمده بودند؟


کبرا: 

بله. به گفتهٔ من، نخستین آرکان‌ها حدود ۹۰۰ هزار سال پیش وارد این منطقه شدند.

آن‌ها وارد منظومه شمسی شدند، پایگاه‌هایی بر روی قمرهای زحل ایجاد کردند، سپس پایگاه‌هایی نیز در مریخ ساختند.

در آن زمان درگیری‌هایی رخ داد، زیرا گروه‌های دیگری نیز در منظومه شمسی حضور داشتند که منافع خود را دنبال می‌کردند.

پس از آن، آن‌ها پایگاه‌هایی بر روی ماه ایجاد کردند، در جنوبگان (Antarctica) فرود آمدند و در نهایت به آتلانتیس رسیدند.

به گفتهٔ من، یک گروه در کنگو و گروه دیگری در جنوبگان مستقر شدند و سپس به‌تدریج به آتلانتیس مهاجرت کردند؛ زیرا آتلانتیس در آن دوران بهشتی گرمسیری بود.

از دیدگاه من، طی میلیون‌ها سال گذشته، تاریخ این منظومه بسیار پرفرازونشیب بوده است؛ گاهی نیروهای نور پیروز می‌شدند و گاهی نیروهای تاریکی.

این وضعیت ادامه داشت تا حدود ۲۵ تا ۲۶ هزار سال پیش که، به گفتهٔ من، آخرین و تعیین‌کننده‌ترین تهاجم رخ داد؛ تهاجمی که سرنوشت زمین را برای ۲۶ هزار سال بعد رقم زد، زیرا در آن زمان قرنطینه زمین به‌طور کامل برقرار شد.

به باور من، از آن زمان زمین به یک «سیاره تاریک» تبدیل شد و همه انسان‌ها در چرخهٔ تناسخ گرفتار شدند؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌کس اجازه ورود یا خروج از این چرخه را نداشت، مگر با اجازهٔ آرکان‌ها و گروه کیمرا (Chimera Group).

کبرا ادامه داد که گروه کیمرا بیشتر اوقات در پشت صحنه فعالیت می‌کرد و به‌ندرت مستقیماً در تاریخ بشر مداخله داشت.

او گفت که این گروه تنها زمانی وارد عمل می‌شد که احتمال واقعی شکسته شدن وضعیت قرنطینه وجود داشت.

به گفتهٔ او، اکنون نیز چنین شرایطی در حال شکل‌گیری است.

او افزود که گروه کیمرا در تمام این مدت کنترل کامل روایت و روند امور را در دست داشته است.

---

جنگجوی ناشناس نور :

ببخشید، ممکن است جملهٔ آخرتان را دوباره تکرار کنید؟

---

کبرا

گفتم که گروه کیمرا در تمام این مدت کنترل روایت و هدایت کلی اوضاع را در اختیار داشته است.

این گروه یکی از بالاترین سطوح قدرت بوده و به گفتهٔ من، هنوز هم همین جایگاه را دارد.

---

جنگجوی ناشناس نور :

متوجه شدم. پس طبق توضیح شما، حدود یک میلیون سال نبردی مداوم بر سر کنترل منظومه شمسی و زمین جریان داشته است، اما تنها ۲۶ هزار سال پیش بود که آنچه شما آن را تهاجم گستردهٔ آرکان‌های غیرفیزیکی می‌نامید، به وقوع پیوست.

---

کبرا

در واقع، پیش از آن نیز تهاجم‌های مهمی رخ داده بود، اما کامل نبودند.

آنچه ۲۶ هزار سال پیش رخ داد، یک تهاجم کامل و تمام‌عیار بود.

این تهاجم هم در سطح فیزیکی و هم در سطح غیرفیزیکی انجام شد.

---


جنگجوی ناشناس نور

جالب است. حالا دربارهٔ نژادهای خزندگان (Reptilians) و دراکونی‌ها (Dracos) بپرسم.

آن‌ها چه زمانی وارد این سیاره شدند؟

---


کبرا

به گفتهٔ من، در واقع آرکان‌ها و گروه کیمرا رهبری این روند را بر عهده داشتند و آن‌ها بودند که خزنده‌سانان و دراکونی‌ها را از سامانه‌های ستاره‌ای اوریون (Orion) به اینجا آوردند.

از دیدگاه من، دراکونی‌ها بیشتر نقش واسطه، استراتژیست، فرمانده نظامی و ارباب بردگان را ایفا می‌کردند.

---

جنگجوی ناشناس نور

یعنی همان کسانی که اجرای عملیات را بر عهده داشتند؟

---

کبرا : بله، دقیقاً.

---


جنگجوی ناشناس نور

پس آرکان‌ها و گروه کیمرا در جایگاهی بالاتر قرار داشتند و در واقع فرماندهی اصلی را بر عهده داشتند؟

---

کبرا : بله.

---

جنگجوی ناشناس نور

پس بر اساس توضیح شما، همهٔ این گروه‌ها تقریباً در بازه‌های زمانی مشابه، طی حدود یک میلیون سال گذشته، وارد منظومه شمسی شدند... و دربارهٔ گروه کیمرا...


مایکل سالا

بله. فقط می‌خواستم نکته‌ای اضافه کنم. بر اساس برداشتی که من از این موضوع دارم، در بحث مربوط به موجودات فرازمینی، می‌توان به‌طور کلی از سه گروه یا سه جناح اصلی صحبت کرد.

البته این برداشت شخصی من است و شاید کبرا بتواند توضیح دهد که این دیدگاه تا چه اندازه با اطلاعات او همخوانی دارد.

به نظر من، خزنده‌سانان (Reptilians) احتمالاً قدیمی‌ترین حضور را در میان گونه‌های هوشمند روی زمین داشته‌اند.

آن‌ها، از دیدگاه من، مدت بسیار طولانی در این سیاره حضور داشته‌اند.

اگر به دوران دایناسورها نگاه کنیم، برخی پژوهشگران این احتمال را مطرح کرده‌اند که شاید گونه‌هایی از دایناسورهای هوشمند، مانند رپتورها (Raptors)، می‌توانسته‌اند میلیون‌ها سال پیش به‌طور طبیعی بر روی زمین تکامل یافته باشند.

به همین دلیل، فکر می‌کنم دلایل قابل توجهی وجود دارد که بگوییم خزنده‌سانان احتمالاً یکی از نخستین گونه‌های هوشمند این سیاره بوده‌اند.سپس، به دلایلی که هنوز به‌طور کامل روشن نیست، دایناسورها در یک رویداد فاجعه‌بار از میان رفتند.

به باور من، پس از آن بود که فرازمینی‌های انسان‌نما وارد شدند و روند بذرپاشی یا ایجاد نسل انسان را بر روی زمین آغاز کردند.

شاید آن‌ها برخی از هومینیدهای اولیه را از نظر ژنتیکی تغییر داده باشند و آزمایش‌های متعددی را آغاز کرده باشند.

الکس کولیر (Alex Collier) و کوری گود (Corey Goode) هر دو درباره ۲۲ آزمایش ژنتیکی بلندمدت صحبت کرده‌اند که طی حدود نیم میلیون سال انجام شده است.

همچنین داده‌های متعددی وجود دارد که از دیدگاه این حوزه نشان می‌دهد گروه‌های مختلف فرازمینی در دوره‌های گوناگون در روند تکامل انسان دخالت کرده‌اند.

آرتور هورن (Arthur Horne) نیز در کتابی با عنوان «منشأ فرازمینی بشریت» (Humanity's Extraterrestrial Origins) توضیح می‌دهد که چگونه گروه‌های مختلف فرازمینی در مقاطع گوناگون، تغییرات ژنتیکی در انسان ایجاد کرده‌اند.

به نظر من، آخرین گروهی که وارد این روند شد، همان گروهی است که برخی آن را آنوناکی (Anunnaki) و برخی دیگر پیشاآدمیان (Pre-Adamites) می‌نامند.

دلایل قابل توجهی وجود دارد که نشان می‌دهد این گروه حدود ۵۰ هزار سال پیش وارد زمین شد و نوعی طبقه حاکم جدید را شکل داد.

آن‌ها با انسان‌ها آمیزش کردند، نسل‌های دورگه به وجود آوردند و ازدواج‌های فراوانی میان خود و انسان‌ها ایجاد کردند.

در کتاب اخنوخ (Book of Enoch) نیز این موجودات با عنوان فرشتگان سقوط‌ کرده توصیف شده‌اند.

به نظر من، این احتمال وجود دارد که همان گروهی باشند که کوری گود درباره آن‌ها صحبت کرده است؛ یعنی موجوداتی که از طریق ماه وارد زمین شدند و پیش از آن در مریخ یا مالدک (Maldek) حضور داشتند.

از دیدگاه من، این سه گروه در طول تاریخ برای کسب نفوذ و سلطه بر زمین با یکدیگر رقابت کرده‌اند.

همچنین فکر می‌کنم فرازمینی‌های انسان‌نما معمولاً فعالیت‌های خود را در پشت صحنه انجام می‌دهند.

آن‌ها بیشتر بر تغییرات ژنتیکی انسان تمرکز کرده‌اند و سپس مشاهده کرده‌اند که انسان‌ها چگونه به مداخلات آشکارتر خزنده‌سانان و همچنین پیشاآدمیان واکنش نشان می‌دهند.

و در پایان، فکر می‌کنم با کبرا هم‌نظر هستم که پیشاآدمیان یا دست‌کم تبار ژنتیکی آن‌ها همان چیزی است که خانواده‌های موسوم به کابال خود را به آن منتسب می‌کنند.

---

جنگجوی ناشناس نور

بله... کاملاً... بسیار خوب...


کبرا

بسیار خوب. در اینجا لازم است نکته‌ای را درباره خزنده‌سانان توضیح دهم.

به گفتهٔ من، انواع مختلفی از خزنده‌سانان وجود دارند.

گروهی هستند که می‌توان آن‌ها را خزنده‌سانان بومی زمین نامید؛ موجوداتی که بخشی از روند تکامل طبیعی این سیاره بوده‌اند و در طول دوران‌های زمین‌شناسی بر روی زمین تکامل یافته‌اند.

از دیدگاه من، دایناسورها نیز بخشی از همین گروه بومی بودند.

درست است که آن‌ها در یک رویداد فاجعه‌بار از میان رفتند، اما به گفتهٔ من، بخشی از این خزنده‌سانان بومی در زیر سطح زمین زنده ماندند.

آن‌ها در غارهای زیرزمینی و در امتداد رودخانه‌ها و دریاچه‌های زیرزمینی سکونت داشتند.

سپس، همان‌طور که پیش‌تر گفتم، حدود یک میلیون سال پیش تهاجمی رخ داد.

به گفتهٔ من، همراه با خانواده‌های آرکان (Archon Families) و دراکونی‌ها (Dracos)، تعداد زیادی از خزنده‌سانان منظومهٔ اوریون (Orion Reptilians) نیز وارد زمین شدند.

از دیدگاه من، خزنده‌سانان اوریون بسیار جنگ‌طلب‌تر بودند و همین روحیه جنگ‌طلبی را در میان جمعیت خزنده‌سانان زیرزمینی گسترش دادند.

به همین دلیل، خزنده‌سانان بومی دیگر همان موجوداتی نیستند که پیش از آن بودند.

به باور من، آن‌ها نیز به این فرهنگ و ذهنیت جنگ‌طلبانه‌ای که در میان بخش بزرگی از نژاد خزنده‌سان شکل گرفته، پیوسته‌اند.

از نگاه آن‌ها، این سیاره متعلق به خودشان است و انسان‌ها را اشغالگر یا مهاجم می‌دانند.

به گفتهٔ من، این مسئله ریشه اصلی تعارض میان نژاد خزنده‌سان و نژاد انسان است.

البته حل این اختلاف آسان نیست، اما در نهایت حل خواهد شد.

به باور من، اکنون تعداد بسیار کمی خزنده‌سان در زمین باقی مانده‌اند؛ تقریباً هیچ‌کدام بر سطح زمین حضور ندارند و تنها شمار اندکی در زیر سطح زمین باقی مانده‌اند.

از دیدگاه من، بخشی از نژاد خزنده‌سان دوباره به سوی نور بازخواهد گشت.

آن‌ها موجوداتی صلح‌جو خواهند شد و به اراده آزاد دیگران احترام خواهند گذاشت.

اما بخش دیگری از این نژاد، به گفتهٔ من، باید به خورشید مرکزی (Central Sun) منتقل شود.

از دیدگاه من، این یکی از موضوعات مهمی است که باید درباره آن تصمیم‌گیری شود.

---

جنگجوی ناشناس نور :

بله. بسیاری از ما این دیدگاه را از سوی برخی خزنده‌سانان و دراکونی‌ها شنیده‌ایم که می‌گویند:

«ما اول از همه اینجا بودیم.»

آن‌ها معتقدند که پیش از آغاز آنچه کوری گود آن را «آزمایش بزرگ» (Grand Experiment) می‌نامد، خودشان نیز مشغول انجام آزمایش‌های ژنتیکی و نسخه‌ای از همان پروژه بوده‌اند؛ پروژه‌ای که گفته می‌شود بعدها توسط فرازمینی‌های انسان‌نما ادامه یافت.

مایکل، اگر درباره این موضوع نکته‌ای دارید، بفرمایید.


مایکل سالا

فکر می‌کنم این پرسش مهمی است که بدانیم خزنده‌سانان چه نقشی در زمین دارند.

به باور من، تعداد قابل توجهی از خزنده‌سانان تغییرشکل‌دهنده (Reptilian Shapeshifters) در میان انسان‌ها زندگی می‌کنند.

از دیدگاه من، اگر روزی «افشاگری» (Disclosure) رخ دهد، این موضوع به یکی از چالش‌های مهم بشر تبدیل خواهد شد؛ زیرا این موجودات خود را آشکار خواهند کرد.

آن‌ها احتمالاً خواهند گفت که ادعای تاریخی و دیرینه‌ای نسبت به زمین دارند، زیرا زمانی بر سطح این سیاره زندگی می‌کردند و اکنون می‌خواهند دوباره آشکارا در سطح زمین زندگی کنند.

به نظر من، بشریت باید مفهوم همزیستی با این نژاد را بیاموزد.

این موضوع برای بسیاری از مردم آسان نخواهد بود.

من با کبرا هم‌نظر هستم که گونه‌ای از خزنده‌سانان فرازمینی، یعنی دراکونی‌ها (Draconians)، وارد زمین شده‌اند و مشکلات فراوانی ایجاد کرده‌اند.

از دیدگاه من، آن‌ها نژادی بسیار تهاجمی و امپراتوری‌طلب هستند.

بسیاری تصور می‌کنند همه خزنده‌سانان همان موجودات خشن و سلطه‌طلب هستند که از انسان‌ها سوءاستفاده کرده‌اند.

اما من معتقدم تعداد زیادی از خزنده‌سانان تغییرشکل‌دهنده در میان ما زندگی می‌کنند و زمانی که افشاگری رخ دهد، مردم باید با این ایده کنار بیایند که برخی از این موجودات مایل خواهند بود در جامعه جدید یا «زمین جدید» ادغام شوند.

به نظر من، جامعه آینده تنها از انسان‌ها تشکیل نخواهد شد، بلکه انسان‌ها، خزنده‌سانان و دیگر موجودات فرازمینی در کنار هم حضور خواهند داشت و دیگر نیازی نخواهند دید که هویت خود را پنهان کنند.

---

جنگجوی ناشناس نور

اما مسئله اینجاست... هر تعداد از این خزنده‌سانان که هنوز در سطح فیزیکی باقی مانده باشند، حتی آن‌هایی که به شکل انسان ظاهر می‌شوند، چه این کار را با فناوری انجام دهند و چه با تغییر شکل واقعی...

---

کبرا

در اینجا لازم است نکته‌ای را روشن کنم. قرار نیست ناگهان موجوداتی با دم یا خزنده‌سانانی که آشکارا تغییر شکل می‌دهند، در خیابان‌ها ظاهر شوند. منظور من چیز دیگری است.

به گفتهٔ من، بخشی از نژاد خزنده‌سان به صورت روح خزنده‌سان در کالبد یک انسان متولد شده‌اند.

در نتیجه، ظاهر آن‌ها کاملاً انسانی است، اما ساختار روانی، احساسات، عواطف، افکار و شیوه درک آن‌ها، از دیدگاه من، ماهیتی خزنده‌سان دارد.

به باور من، بسیاری از این افراد را می‌توان در میان مزدوران و نیروهای نظامی اجیرشده یافت، زیرا به‌طور طبیعی به چنین حرفه‌هایی گرایش پیدا می‌کنند.

---

جنگجوی ناشناس نور

به هر حال، از نظر من، آن‌ها باید این واقعیت را بپذیرند که اگر به اراده آزاد، آزادی، رفاه و حق انتخاب انسان‌ها احترام نگذارند...

مهم نیست چه مدت در این سیاره حضور داشته‌اند.

یا باید به اراده آزاد احترام بگذارند، سطح آگاهی خود را ارتقا دهند و ــ اگر بتوانم این‌گونه بگویم ــ چاکرای قلب خود را رشد دهند، یا اینکه جنگ میان آن‌ها و انسان‌ها ادامه خواهد داشت.

---

کبرا

به باور من، هر کسی که به اراده آزاد احترام نگذارد، باید این سیاره را ترک کند.

زمین آینده، سیاره‌ای خواهد بود که بر پایه احترام به اراده آزاد بنا شده است.

دورانی که هر کاری مجاز بود، به پایان رسیده است.

به گفتهٔ من، چنین وضعیتی دیگر اجازه داده نخواهد شد.

---

جنگجوی ناشناس نور

بله. من هم بعید می‌دانم گروه‌هایی که از آن‌ها به‌عنوان نیروهای مثبت روی زمین، ائتلاف برنامه فضایی مخفی (SSP Alliance)، کنفدراسیون کهکشانی (Galactic Confederation) یا Sphere Beings یاد می‌شود، دیگر هیچ‌گونه نقض اراده آزاد انسان‌ها را، چه آشکار و چه پنهان، تحمل کنند.

فکر می‌کنم در این مورد، همه ما هم‌نظر باشیم.


مایکل سالا

اجازه بدهید نکته‌ای به این بحث اضافه کنم.

من نیز موافقم که در نهایت، زمین باید به سیاره‌ای مبتنی بر اراده آزاد تبدیل شود.

به نظر من، میزان کنترل ذهنی که بر انسان‌ها اعمال شده، به حدی بوده که بسیاری از مردم از نظر فکری و آگاهی تضعیف شده‌اند.

این یکی از موضوعاتی بود که بارها با ویلیام تامپکینز (William Tompkins) درباره آن گفت‌وگو کردم.

او به من گفت که بر اساس اطلاعاتی که نیروی دریایی ایالات متحده در اختیار داشت، خزنده‌سانان از کشتی‌های بزرگی در لایه‌های بالایی جو استفاده می‌کنند تا گازهای زیان‌آور را به‌طور عمدی بر فراز مناطق پرجمعیت یا مناطقی که در آن‌ها نوعی بیداری آگاهی در حال شکل‌گیری است، منتشر کنند.

از دیدگاه او، هدف این کار این بود که مردم دچار نوعی کاهش آگاهی شوند و ایده‌ها یا طرح‌های پیشرو و خلاقانه‌ای را که در ذهن داشتند، فراموش کنند.

به نظر من، اگر افشاگری کامل (Full Disclosure) رخ دهد، این روند متوقف خواهد شد.

وقتی این نوع دستکاری پایان یابد و دیگر این مواد مضر وارد هوا، آب و منابع غذایی نشوند، فکر می‌کنم بشریت از این خواب طولانی بیدار خواهد شد.

در آن صورت، می‌توانیم وارد وضعیتی شویم که در مقایسه با شرایط کنونی، شبیه به یک بهشت باشد؛ زمانی که دیگر نفوذ منفی خزنده‌سانان و همچنین گروه‌های کنترل‌گر و خاندان‌های خونی پایان یافته باشد.

---

جنگجوی ناشناس نور

بسیار خوب. کبرا، شما معمولاً اطلاعات مستقیمی از جنبش مقاومت (Resistance Movement) دریافت می‌کنید؛ همان گروه فرازمینی که می‌گویید نماینده آن در سطح زمین هستید.

می‌خواستم بپرسم:

آیا بسیاری از این سفینه‌ها ــ چه متعلق به خزنده‌سانان، چه گروه کیمرا و چه ناوگان تاریک (Dark Fleet) ــ که گفته می‌شود چنین موادی را در لایه‌های بالایی جو پخش می‌کردند، تاکنون از بین رفته‌اند؟

---

کبرا

بله. البته تعداد آن‌ها دائماً در حال تغییر است.

از دیدگاه من، در آن منطقه یک وضعیت کاملاً پویا برقرار است؛ در واقع نوعی نبرد یا جنگ جریان دارد، به‌ویژه در مدار پایین زمین (Low Earth Orbit).

به گفتهٔ من، این درگیری برای عموم قابل مشاهده نیست، زیرا همه این سفینه‌ها از فناوری استتار استفاده می‌کنند.

تعداد آن‌ها نیز دائماً تغییر می‌کند، زیرا به باور من، منطقه مدار پایین زمین هنوز به‌طور کامل آزاد نشده است.

برخی از این سفینه‌ها، به گفتهٔ من، توسط نیروهای دراکونی (Draco) هدایت می‌شوند و برخی دیگر به جناح‌های مختلف برنامه فضایی مخفی (Secret Space Program) تعلق دارند.

اما از دیدگاه من، همه آن‌ها در نهایت تحت فرمان گروه کیمرا (Chimera) قرار دارند.

به گفتهٔ من، هدف اصلی گروه کیمرا حفظ وضعیت قرنطینه زمین است.

آن‌ها نمی‌خواهند این سیاره آزاد شود.

از نگاه آن‌ها، نیروهای کنفدراسیون کهکشانی (Galactic Confederation) در واقع مهاجمانی هستند که وارد سیاره آن‌ها شده‌اند و در نحوه اداره آنچه خودشان «بردگانشان» می‌نامند، دخالت می‌کنند.

به گفتهٔ من، این همان دیدگاهی است که آن‌ها نسبت به این وضعیت دارند.


______________________

بخش دوم

______________________



جنگجوی ناشناس نور

بله. کمی بعد می‌خواهم درباره ناوگان‌های مختلفی که هنوز در فضا حضور دارند، چه نیروهای مثبت و چه منفی، صحبت کنیم.

اما پیش از آن، مایلم کمی در تاریخ جلوتر بیاییم.

یکی از شناخته‌شده‌ترین جنبش‌ها در مخالفت با حکومت خاندان‌های خونی ــ یا به تعبیر برخی، نوادگان پیشاآدمیان (Pre-Adamites) ــ جنگ استقلال آمریکا بود.

در آن زمان، سیزده مستعمره آمریکا آشکارا و با شجاعت در برابر حکومت خاندان‌های سلطنتی ایستادند و گفتند: «نه.»

بر اساس این دیدگاه، این حرکت توسط فراماسون‌های مثبت که همان بنیان‌گذاران ایالات متحده (Founding Fathers) بودند، رهبری می‌شد.

اما موضوعی که کمتر درباره آن صحبت شده و آن‌گونه که شایسته است مورد توجه قرار نگرفته، جنگ داخلی انگلستان در دهه ۱۶۴۰ میلادی است.

در آن جنگ، الیور کرامول (Oliver Cromwell) و نیروهای پارلمان در برابر پادشاه وقت، که نماینده حکومت خاندان‌های سلطنتی بود، ایستادند.

کبرا، شاید شما بتوانید به این پرسش پاسخ دهید.

آیا میان این دو رویداد ارتباطی وجود داشت؟

نخست، آیا نیروهای الیور کرامول در جنگ داخلی انگلستان، پشت پرده تحت تأثیر اشراف سفید (White Nobility) یا فراماسون‌های مثبت قرار داشتند؟

و دوم، آیا این خاندان‌های اشراف سفید یا فراماسون‌های مثبت، بعدها با جنگ استقلال آمریکا و فراماسون‌های مثبتی که در میان بنیان‌گذاران ایالات متحده حضور داشتند، ارتباطی داشتند؟


کبرا

بله. ابتدا درباره جنگ داخلی انگلستان صحبت می‌کنم.

به گفتهٔ من، در پشت صحنه این رویداد، برخی از گروه‌های مثبت رزی‌کروشن (Rosicrucian) و همچنین تعدادی از خاندان‌های اشراف سفید (White Nobility) نفوذ و نقش مثبتی داشتند.

هدف آن‌ها دقیقاً این بود که به حکومت خاندان‌های خونی پایان دهند.

این هدف اصلی آن‌ها بود.

اما از دیدگاه من، آن‌ها به اندازه‌ای که امیدوار بودند، موفق نشدند.

با این حال، این رویداد آغازگر یک روند مهم شد و جرقه‌ای را ایجاد کرد...

---

جنگجوی ناشناس نور

البته آن‌ها در ابتدا موفق شدند، اما حدود هشت سال بعد ــ احتمالاً از طریق جادوی سیاه، رشوه، ترور، نفرین، طلسم و روش‌هایی از این دست ــ همان نیروها توانستند دوباره نفوذ خود را بازگردانند.

همان‌طور که گفته می‌شود، این شیوه همیشگی آن‌هاست.

و در نهایت موفق شدند دوباره قدرت را در دست بگیرند و در این مورد، دودمان ساکس-کوبورگ (Saxe-Coburg) را بر تخت سلطنت بنشانند.


کبرا

در واقع، این تلاش به اندازه کافی موفق نبود، زیرا خاندان‌های خونی همچنان یا در پشت صحنه حکومت می‌کردند یا گاهی حتی به‌طور مستقیم قدرت را در دست داشتند. بنابراین نتیجه، آن چیزی نبود که آن‌ها امیدوار بودند.

به همین دلیل، نیروهای نور طرحی جامع‌تر تهیه کردند که آن را از طریق برخی گروه‌های فراماسون مثبت به اجرا گذاشتند.

این طرح در واقع از فرانسه و در سال ۱۷۷۵ آغاز شد.

آن سال، سالی سرنوشت‌ساز بود، زیرا در آن زمان چند لژ مشخص در پاریس تأسیس شدند و سن ژرمن (St. Germain) نیروی هدایت‌کننده پشت آن لژها بود.

هم‌زمان، با همکاری بنجامین فرانکلین (Benjamin Franklin)، جنبش استقلال در ایالات متحده آغاز شد.

قانون اساسی ایالات متحده آمریکا به گونه‌ای نوشته شد که اگر به‌طور کامل به آن احترام گذاشته و اجرا می‌شد، می‌توانست کابال را از ایالات متحده حذف کند.

و دقیقاً به همین دلیل است که کابال تا این اندازه نسبت به قانون اساسی حساسیت و دشمنی دارد؛ زیرا این قانون از فردِ دارای حاکمیت (Sovereign Individual) محافظت می‌کند و همچنین از کشورِ دارای حاکمیت که بر پایه گروهی از افراد دارای حاکمیت شکل گرفته است، حمایت می‌کند.

این پروژه خاصِ نیروهای نور تا حدی موفق بود و اگر آن پروژه هرگز اجرا نشده بود، ما اکنون همچنان در قرون وسطی زندگی می‌کردیم.


جنگجوی ناشناس نور

بله، بسیار خوب بیان کردید.

این موضوع به‌خوبی با سؤال بعدی من ارتباط پیدا می‌کند.

ناپلئون بناپارت واقعاً برای چه کسانی کار می‌کرد؟

آیا او، همان‌طور که من برداشت کرده‌ام، در واقع در خدمت تلاش‌های واقعیِ یک لژ مثبت فراماسونری فرانسه برای پایان دادن به حکومت خاندان‌های خونی در اروپا ــ و در نهایت در سراسر جهان ــ بود؟ زیرا تا آن زمان، خاندان‌های خونی بیشتر قاره‌های دیگر را نیز مستعمره کرده بودند.

یا اینکه در حقیقت برای یسوعیان کار می‌کرد؟

---

کبرا

در واقع، این یک جنگ میان یسوعیان و روچشیلدها بود.

و در حقیقت، ناپلئون برای روتشیلدها کار می‌کرد.

روتشیلدها با کلیسا مخالفت داشتند، هرچند در عین حال برای کلیسا نیز کار می‌کردند؛ آن‌ها پول را برای یسوعیان جمع‌آوری می‌کردند.

اما در عین حال، میان یسوعیان و روتشیلدها تنش شدیدی وجود داشت.

روتشیلدها ایدهٔ خودشان را درباره اروپای متحد داشتند.

در اصل، ایدهٔ اتحادیه اروپا یک ایدهٔ روتشیلدی بود و این همان چیزی بود که ناپلئون می‌خواست ایجاد کند.

او می‌خواست اتحادیه‌ای اروپایی ایجاد کند که علاوه بر اتحاد سیاسی، یک اتحادیه پولی نیز باشد؛ اتحادی که سرمایه را برای روتشیلدها جمع‌آوری کند.

البته روتشیلدها مجبور بودند بخش عمده‌ای از آن پول را به یسوعیان تحویل دهند.

اما همواره میان یسوعیان و روتشیلدها تنش شدیدی وجود داشت و این تنش خود را در جنگ‌های ناپلئونی نیز نشان داد.

البته در آن زمان، گروه‌هایی از فراماسون‌ها از ناپلئون حمایت می‌کردند و گروه‌های دیگری نیز از یسوعیان پشتیبانی می‌کردند.

بنابراین، در آن دوره نیز میان این جناح‌ها کشمکش و تنش دائمی وجود داشت.


جنگجوی ناشناس نور

بسیار خوب. بسیار جالب است.

خب، همان‌طور که امروز همه می‌دانیم، آن‌ها در نهایت موفق شدند اتحادیه اروپا را ایجاد کنند.

---

کبرا

باید بگویم که نیروهای نور نیز از این طرح سود بردند، زیرا اتحادیه اروپا شمشیری دولبه است.

نه کاملاً بد است و نه کاملاً خوب.

این ساختار می‌تواند، تحت شرایط خاص، رشد و توسعه را ترویج کند.

اما در عین حال، می‌تواند مورد سوءاستفاده نیز قرار گیرد.

بنابراین، آنچه اکنون در اسپانیا در حال رخ دادن است، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه چنین روندی می‌تواند به سمت نتایج نامطلوب پیش برود.

---

جنگجوی ناشناس نور :  بسیار خوب. مایکل، بفرمایید.

---

مایکل سالا

بله. می‌خواستم بگویم که من ترجیح می‌دهم روند تکامل نیروهای تاریخی را نه به‌صورت تقابل میان دو گروه، بلکه به‌صورت یک پویایی سه‌جانبه ببینم.

به نظر من، یک گروه ــ یعنی گروه مثبت‌تر ــ معمولاً از طریق کاشتن برخی ایده‌ها و آرمان‌ها در آگاهی انسان‌ها عمل می‌کند و با افرادی که استعداد ویژه‌ای دارند همکاری می‌کند تا آن ایده‌ها را گسترش دهند.

به باور من، در آغاز، ناپلئون تحت هدایت یا الهام همین گروه‌های مثبت قرار داشت و آرمان‌هایی مانند حق تعیین سرنوشت و جمهوری‌خواهی را دنبال می‌کرد.

این آرمان‌ها واقعاً میلیون‌ها نفر را در سراسر اروپا الهام بخشید.

به نظر من، یکی از دلایل موفقیت‌های چشمگیر نظامی او همین بود که از حمایت گسترده مردم در سراسر اروپا برخوردار شد.

او حتی این ظرفیت را داشت که این جریان را به خاورمیانه نیز گسترش دهد.

همان‌طور که می‌دانید، او به مصر نیز لشکرکشی کرد.

اما سپس نیروهای محافظه‌کار و مخالف وارد عمل شدند.

فکر می‌کنم ناپلئون، شاید با نیت‌های خیر، به این نتیجه رسید که راه‌حل این است که قدرت را هرچه بیشتر در شخص خود متمرکز کند.

به همین دلیل خود را امپراتور اعلام کرد.

به نظر من، دقیقاً از همان نقطه بود که او به سمت جبهه تاریک رفت.

اما معتقدم در آغاز، او نقش مهمی در گسترش اندیشه‌های تکاملی‌تر ایفا کرد و به گسترش جمهوری‌خواهی و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها در اروپا و سپس در سراسر جهان طی قرن نوزدهم(1800’s.) کمک کرد.



جنگجوی ناشناس نور

بله. زیرا گاه‌وبیگاه شنیده‌ام که این حرکت در واقع تلاشی برای پایان دادن به حکومت این خاندان‌های سلطنتیِ درون‌همسر (incestuous royal families) در سراسر اروپا بود؛ خاندان‌هایی که گفته می‌شود بسیاری، یا دست‌کم برخی از آن‌ها، از نوادگان به‌اصطلاح پیشاآدمیان (Pre-Adamites) هستند.

با این مقدمه، می‌خواهم سؤال دیگری را از هر دوی شما بپرسم.

آیا سیزده خاندان خونی یا همان اشراف سیاه (Black Nobility)، کنترل خود را بر نازی‌ها و به‌ویژه هیتلر به دشمنان خود، یعنی دراکونی‌ها (Dracos)، واگذار کردند یا از دست دادند؟

زیرا ما از نفوذ، و شاید حتی کنترل گسترده دراکونی‌ها بر نازی‌ها، مطالبی شنیده‌ایم.

دلیل طرح این سؤال این است که برای مدت بسیار طولانی، بسیاری از ما تصور می‌کردیم آن سه سفینه پیشاآدمیان ــ همان غول‌هایی با جمجمه‌های کشیده که گفته می‌شود حدود پنجاه تا شصت هزار سال پیش در جنوبگان (Antarctica) سقوط کردند ــ توسط موجودات فرازمینی مثبت در سراسر منظومه شمسی تعقیب می‌شدند تا متوقف شوند.

صادقانه بگویم، من هم همین تصور را داشتم و فکر می‌کنم بسیاری از ما چنین برداشتی داشتیم.

اما بعدها گفته شد که در واقع این دراکونی‌ها بودند که آن‌ها را در سراسر منظومه شمسی تعقیب کردند و سرانجام تا اینجا نیز دنبالشان آمدند.

در آن زمان، بسیاری از ما متوجه شدیم که با یک رقابت و دشمنی دیرینه و شدید میان دو گروه منفی فرازمینی ــ و همچنین میان نوادگان آن‌ها ــ روبه‌رو هستیم.

به همین دلیل این سؤال را از هر دوی شما می‌پرسم.

آیا واقعاً این اتفاق افتاد که سیزده خاندان خونی یا اشراف سیاه، که در ابتدا از هیتلر حمایت می‌کردند و منابع مالی او را تأمین می‌کردند، بعدها کنترل خود را بر او از دست دادند؟

زیرا در آغاز، آن‌ها از هیتلر حمایت مالی می‌کردند، اما بعد هیتلر شروع به انجام کارهایی کرد که دیگر مطابق خواست آن‌ها نبود.

برای مثال، او پول ملی خود را چاپ کرد و دیگر طبق قواعد آن‌ها عمل نمی‌کرد.

همچنین ما از ارتباط نزدیک میان برنامه فضایی مخفی نازی‌ها (Nazi Secret Space Program) و نفوذ دراکونی‌ها آگاه هستیم و به نظر می‌رسد از همان نقطه این دو جریان به یکدیگر پیوند خوردند.

می‌دانم که سؤال را کمی طولانی مطرح کردم، اما مقصودم این است:

آیا واقعاً سیزده خاندان خونی ابتدا هیتلر و نازی‌ها را در اختیار داشتند و سپس کنترل آن‌ها را به دشمنان خود، یعنی دراکونی‌ها، از دست دادند؟


کبرا

بسیار خوب. اوضاع کمی پیچیده‌تر از آن چیزی است که صرفاً به هیتلر مربوط باشد.

موضوع، تنها هیتلر نیست؛ بلکه به تمام اتفاقاتی مربوط می‌شود که در آلمان در حال وقوع بود.

آلمان در تاریخ قرن نوزدهم و قرن بیستم موردی بسیار ویژه به شمار می‌رود.

در واقع، پیش از آنکه آلمان به کشوری متحد تبدیل شود، کشوری به نام پروس (Prussia) وجود داشت.

پروس بعدها بخشی از آلمان متحد شد.

آن کشور دارای صنعتی بسیار قدرتمند بود و از نظر علمی نیز در سطح بسیار پیشرفته‌ای قرار داشت.

به گفتهٔ من، نخستین برنامه‌های فضایی مخفی از همان‌جا و از قرن نوزدهم آغاز شدند.

---

جنگجوی ناشناس نور

منظورتان دهه‌های ۱۸۰۰ میلادی است؟

---


کبرا

بله، حدود سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰.

در همان زمان، نخستین فعالیت‌ها آغاز شده بود؛

یعنی مدت‌ها پیش از آنکه این برنامه‌ها به شکلی که بعدها شناخته شدند، توسعه پیدا کنند.

همه چیز کاملاً محرمانه بود.

این یک بخش نظامی و یک برنامه محرمانه نظامی بود که تنها افراد بسیار اندکی از وجود آن اطلاع داشتند.


---

جنگجوی ناشناس نور

پس این حتی پیش از جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۱ بوده است؟


کبرا :





نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

معرفی کبرا سخنگوی فدراسیون کهکشانی

  🔰 معرفی کبرا سخنگوی فدراسیون کهکشانی کبرا یک مرد استارسید از نژاد فرازمینی پلیدین ها هست که از خوشه ستاره ای پروین به سیاره زمین تناسخ کرده.  کبرا از روح فامیلی «ماندالا – سِمجاسه (Semjase)» است.  کبرا کانتکت و رابط جنبش مقاومت و همچنین سخنگوی فدراسیون کهکشانی نور [فدراسیون کهکشانی راه شیری] است که در جهت کمک به صعود و آزاد سازی سیاره زمین و آماده شدن برای رخداد به جمعیت سطح زمین اطلاع رسانی و کمک میکند. او از کودکی تجربیات معنوی عمیقی داشته است، کبرا خاطرات واضحی از ارتباط عمیقش با پلیدین ها و خوشه پروین و تجربیات اصلی زندگی گذشته اش دارد. علاوه بر این، او توانایی ارتباط با تمدن های میان ستاره ای، استادان صعود کرده و راهنمایان نور با ابعاد بالا را دارد. علاوه بر این، پلیدین ها فناوری ساخت محصولات تاکیونیزه Tachyonized شده را با او به اشتراک گذاشته اند که امکان گردش انرژی تاکیون tachyon با فرکانس بالا را در سراسر جهان فراهم می کند. شخص کبرا یک برادر ستاره‌ای پلیدینی است که اینجا و درون پرده Veil، قرنطینه زمین یا سیاره زندان حضور دارد، و بیش از ۴۰ سال است که به گروه بزر...

Golden Timeline خط زمانی طلایی سیاره ای

  درود برشما توجه داسته باشین که این مقاله مخصوص خط زمانی طلایی است و مطلب مصاحبه ها کنفرانس هایی که در این مورد اشاره شده است را در اینجا قرار میگیرد و مقاله ای هست که بروز رسانی میشود. ________________________ مدیتیشن خط زمانی طلایی سیاره‌ای  ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ از وب‌سایت  We Love Mass Meditation طبق گفته کبرا، فرآیند انتقال به خط زمانی طلایی سیاره‌ای، که بهینه‌ترین خط زمانی برای سیاره بشمار می‌رود، در شرف آغاز است. https://2012portal.blogspot.com/2026/01/golden-planetary-timeline.html کانجانکشن درازمدت زحل با نپتون فرصت  در تاریخ ۲۶ ژانویه، ساعت ۵:۳۴ بعدازظهر به وقت جهانی، سیاره نپتون برای همیشه جایگاه Pisces (ماهی‌ها|حوت) را ترک کرده و وارد جایگاه Aries (بره|حَمَل) می‌شود. نپتون از سال ۲۰۱۱/۲۰۱۲ در Pisces قرار داشت و این دوره با سردرگمی فراوان، پاک‌سازی گذشته و احساس قربانی بودن همراه بوده است. با ورود نپتون به Aries، یکی از محورهای اصلی برای ۱۳ سال آینده، فرآیند صعود فردی خواهد بود. سپس در تاریخ ۷ مارس، یک آرایش آسترولوژیک بسیار مهم از نپتون در کانجانکشن با نقطه میا...

ورکشاپ بهشت ​​جدید و زمین جدید توسط کبرا در بورابورا

  کارگاه آموزشی بهشت ​​جدید و زمین جدید توسط کبرا بورا بورا، پلی‌نزی فرانسه — ۲۳ تا ۲۴ مهٔ ۲۰۲۶ منبع لینک زیر : https://prepareforchange-japan.blogspot.com/2026/06/new-heaven-and-new-earth-workshop-by-cobra.html?m=1 سلب مسئولیت: این صورت‌جلسه بر اساس گردآوری چندین یادداشت معتبر (به زبان‌های انگلیسی و ژاپنی) تهیه شده است که با یکدیگر تطبیق و راستی‌آزمایی شده‌اند و توسط تیم ژاپنی به سرپرستی تاکانوبو و تیم تایوانی به سرپرستی پاتریک مورد تأیید قرار گرفته‌اند. این متن، بازنویسیِ لفظ‌به‌لفظِ مباحث مطرح‌شده نیست. ممکن است شامل مواردی از قبیل بدشنوایی، حذف ناخواسته برخی مطالب، یا خطاهای تفسیری باشد. لطفاً در استفاده از این مطالب، قضاوت و تشخیص شخصی خود را نیز به کار بگیرید. روز اول - ۲۳ مه ۲۰۲۶  افتتاحیه به همه شما خوش‌آمد می‌گویم. امروز و فردا کارگاهی بسیار ویژه در پیش خواهیم داشت. این کاری است که تاکنون هرگز انجام نداده‌ایم، زیرا پیش از این امکان انجام آن وجود نداشت. پیش از آنکه آغاز کنیم، چند اطلاعیه فنی دارم. لطفاً از هیچ‌گونه دستگاه الکترونیکی در داخل این اتاق استفاده نکنید؛ می‌ت...